جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها

محمد صادق غلامی/ با همکاری میثم امینیان

 

بیست و نهمین نشست علمی همگرایی بین آگاهی امام حسین(ع) از شهادت خود و ترسیم خطوط نبرد روز چهارشنبه 5 آبان 1395 با سخنرانی حضرت آیت الله حاج شیخ محمد جواد فاضل لنکرانی در مجتمع وارث الانبیاء قم برگزار شد.

 

قول به علم غیب ائمه (ع) و مصداق غلو

 

در بحث گذشته ما به این جا منتهی شدیم که ائمه معصومین (ع) دارای یک علم بسیار گسترده ای هستند. اعم از این که این علم را علم غیب بگوییم یا از آن به «علم ما فوق بشر متعارف» تعبیر کنیم. بالاخره این ها از حیث قرآن و روایات برای یک محقق روشن است ک دارای چنین علمی هستند.


برخی اصرار دارند که بگویند وجود چنین علمی غلو است و قائلین به آن را غالی بدانند.


در جلسه گذشته این مطلب را روشن کردیم که عنوان غلو را ندارد و اساسا غلو که حتی مورد لعن ائمه (ع) قرار گرفته است جهت خاصی در روایات دارد. من در بحث امروز برخی از این روایات را بررسی می کنم.


لازم است در معنای غلو تامل کنیم و هر چیزی را غلو ندانیم. امروز برخی نویسندگان علم غیب را به  عنوان غلو می دانند. قول به عصمت ائمه را غلو می دانند. ما وقتی روایات غلو را بررسی کنیم به هیچ وجه این معنا را اثبات نمی کند.

 

مرحوم مجلسی در جلد 25 بحارالانوار حدود 100 صفحه روایات مربوط به غلو را آورده است و خود این مطلب، کار میدانی وسیعی می خواهد تا ببینیم غلوی که ائمه (ع) نهی کرده اند چیست؟

 

در یک روایتی از امام صادق (ع) در اعتقادات صدوق آمده است: زراره عرض می کند: ان رجلا من ولد  عبدالله بن سبا یقول بالتفویض.


امام استفسار می کنند که معنای تفویض چیست؟ زراره می گوید: این ها معتقدند: «إن اللّه عز و جل خلق‏ محمّدا و عليا ثم‏ فوّض‏ الأمر إليهما فخلقا و رزقا و أحييا و أماتا فقال عليه السّلام كذب عدوّ اللّه إذا رجعت إليه فاقرأ عليه الآية التي في سورة الرعد: أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ فانصرفت إلى الرجل فأخبرته بما قال الصادق عليه السّلام فكأنما ألقمته حجرا و قال كأنما خرس.


بنابراین تفویض به این معنا است.

 

امام رضا (ع) فرمودند: «إنا لنبرأ الى اللّه عزّ و جلّ ممّن يغلو فينا فيرفعنا فوق حدّنا كبراءة عيسى بن مريم من النصارى.»

 

امام رضا (ع): الغلاه کفار و المفوضه مشرکون» «الغلاه صغروا عظمه الله فمن احبهم فقد ابغضنا و من ابغضهم فقد احبنا»

 

در امالی شیخ از امام صادق (ع) نقل شده است: « إِلَيْنَا يَرْجِعُ الْغَالِي فَلَا نَقْبَلُهُ، وَ بِنَا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ. فَقِيلَ لَهُ: كَيْفَ ذَلِكَ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ: لِأَنَّ الْغَالِيَ قَدِ اعْتَادَ تَرْكَ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ، فَلَا يَقْدِرُ عَلَى تَرْكِ عَادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلَى طَاعَةِ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرُ إِذَا عَرَفَ عَمِلَ وَ أَطَاعَ.»


یکی از نشانه های غالی اعتیاد به ترک نماز است ولی مقصر وقتی بفهمد اطاعت می کند. پس این نکته روشن است که غلاه در زمان ائمه کسانی بودند که قائل به الوهیت ائمه و خالقیت و رازقیت آنها بوده اند. همچنین در مقام عمل اهل نماز و روزه نبودند و نکته مهم تر که در جلسه گذشته گفتیم این است که یک جا نداریم که ائمه از اصحابشان، کسانی که قائل به علم غیب آن ها بوده اند را مورد لعن قرار داده باشند؛ در حالی که غلاه را لعن کرده اند. فرموده اند ما تعجب می کنیم از اقوامی که معتقدند ما علم غیب می دانیم. این نکته بسیار مهمی است. اگر این علم گسترده ائمه نیز مورد نفی بود خود ائمه باید می فرمودند.


روایات زیادی داریم که ائمه می فرماید: مگر می شود خدا ما را حجت روی زمین قرار بدهد و ما از اخبار سماوی آگاه نکند. این اخبار سماوی شاید کنایه از پیشگویی از اخبار آینده باشد.

 

علامه مجلسی در جلد 25 بحارالانوار صفحه 346 می فرماید: «اعلم أن الغلو في النبي و الأئمة ع إنما يكون بالقول بألوهيتهم أو بكونهم شركاء الله تعالى في المعبودية أو في الخلق و الرزق أو أن الله تعالى حل فيهم أو اتحد بهم أو أنهم يعلمون الغيب بغير وحي أو إلهام من الله تعالى أو بالقول في الأئمة ع إنهم كانوا أنبياء أو القول بتناسخ أرواح بعضهم إلى بعض أو القول بأن معرفتهم تغني عن جميع الطاعات و لا تكليف معها بترك المعاصي. و القول بكل منها إلحاد و كفر و خروج عن الدين كما دلت عليه الأدلة العقلية و الآيات و الأخبار السالفة و غيرها و قد عرفت أن الأئمة ع تبرءوا منهم و حكموا بكفرهم و أمروا بقتلهم.»

 

در همین جلد هشت نوع تفویض نقل می کند که برخی را قبول دارد و برخی را قبول ندارد.

 

در این قسمت مناسب است کلام مفصلی از مرحوم مقرن در مقدمه مقتل الحسین (ع) ذکر شود . نکات فراوانی دارد و من تنها اشاره به برخی نکات ایشان می کنم.

 

بعد از این که مساله علم غیب را در مورد ائمه قبول می کند می گوید: «فالغیب المدعی فیهم غیر المختص بالباری لیستحیل فی حقهم فانه فیه تعالی شانه ذاتی اما فی الائمه فمجعول من الله تعالی» همین نظریه مشهور را قبول کرده است که علم  غیب خدا ذاتی است و علم غیب ائمه مجعول است.


ما عرض کردیم از ادله استفاده می شود اختلاف علم غیب خدا و علم غیب ائمه در دایره و سعه و ضیق است. عرض کردم این محدودیت با ماکان و ما یکون و ما هو کائن نیز سازگاری دارد.

 

ایشان می گوید: «ائمه محتاجون فی جمیع الاوقات الی الفضل الالهی بحیث لولا دوام الاتصال و تتابع الفیوضات لنفد ما عندهم.» به این روایت امام صادق (ع) تمسک می کند که « لولا انا نزداد فی کل لیله جمعه لنفد ما عندنا» هر لیله جمعه ای نباشد آن چه نزد ما از علم است نابود می شود و هر چه داریم از خدا است.


بعد از آن روایتی را نقل میکنند که مهم ترین روایت است: امام رضا (ع): «يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ‏ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ» علم ما قابلیت بسط و قبض دارد. یعنی به واسطه لیله جمعه و لیله قدر و یا محدّث بودن یا ملهم بودن علم ما بسط می یابد و در برخی موارد قبض می شود که علم نداریم. در مورد علم الهی بسط و قبض راهی ندارد.

 

ایشان اصل این روایات در مورد  علم ائمه که به نحو متواتر است را قبول دارد و معتقد است علم این که توسط عمود نور اشاعه پیدا می کند همان قوه قدسیه ای است که در ائمه ما گذاشته شده است.

 

مطالب ایشان مفصل است . بعد از این که راجع به علم غیب پیامبر و ائمه صحبت می کند می فرماید: یک نتیجه بسیار روشن این بحث این است که مگر در مورد خود نبی اکرم معتقد نیستیم که «لا یکتب هیچ کتابتی را انجام نمی داده است در حالی که مسلم است که ایشان قدرت بر نوشتن داشته است؟ این آیه شریفه که می فرماید: «لاتخطه بیمینک» دلالت بر این ندارد که تو قدرت بر نوشتن نداری بلکه در مقام عمل نوشتنی را انجام نداده است. نتیجه اعتقاد به علم غیب معصومین: «معرفه الرسول الاعظم بالقرائه و الکتابه علی اختلاف انحاء اللغات و تباین الخطوط قبل البعثه و بعد البعثه» است. ایشان تفطن خوبی پیدا کرده است.

 

ما معتقدیم پیامبر قدرت بر خواندن و کتابت داشته است. آیا تنها این قدرت در زبان عربی بوده است یا در زبان های دیگر نیز بوده است؟ شیخ مفید در مقالات و شیخ طوسی در مبسوط و شهید اول در غایه المراد، علامه در تحریر و قواعد، سید مجاهد در مناهل، ابن شهرآشوب در مناقب، مجلسی در مرآه، فاضل هندی در کشف اللثام، فاضل مقداد در التنقیح همه معتقدند به این که پیامبر قدرت بر خواندن و نوشتن تمام خطوط داشته است ولی در مقام عمل چیزی را نمی نوشته اند.

 

اگر کسی بگوید ائمه(ع)، علمای ابرار بوده اند و مانند بقیه بوده اند در مورد پیامبر نیز باید این حرف را بزند. در مورد پیامبر باید یا قائل شویم که ایشان عالم به جمیع السنه و لغات بوده است معلوم میشود به اذن خداوند علمی که بشر عادی ندارد را داشته اند. اگر کسی بگوید این امر محال است پس باید بگوییم پیامبر (ص) نیز چنین چیزی نداشته است و ایشان را نیز باید مانند یکی از علمای ابرار بدانند. این قدر ادله واضح است که نزدیک به ضروری دین می شود هرچند ضروری دین نیست.

 

از ائمه وارد شده است که هر چه برای پیامبر بوده است غیر از نبوت و تزویج، برای ما هم بوده است.

 

اینجا اشاره ای به «علم الائمه بما کان و ما یکون» در اصول کافی می کنم. امام صادق (ع) فرمود: «يَا عَجَباً لِأَقْوَامٍ‏ يَزْعُمُونَ أَنَّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ مَا يَعْلَمُ إِلَّا اللَّهُ لَقَدْ هَمَمْتُ بِضَرْبِ خَادِمَتِي فُلَانَةَ فَذَهَبَتْ عَنِّي فَمَا عَرَفْتُهَا فِي أَيِّ بُيُوتِ الدَّار»

 

فرمودند: من تعجم می کنم یک عده ای فکر می کنند ما علم غیب داریم. من دنبال جاریه ام گشتم و از دست من فرار کرد و نمی دانم در کدام اتاق ها رفته است.

 

البته در روایت دیگر است که خدمت حضرت در اندرون آمدند ایشان فرمودند وقتی نزد ما علم الکتاب وجود دارد ما عالم به یک جاریه نیستیم؟ این روایت را حمل بر تقیه کرده اند و برخی در سند آن تردید کرده اند و علامه مجلسی می گویند که امام به صورت توریه فرموده اند که من با دو چشم ظاهری ام ندیده ام که جاریه ام کجا رفته است؟ نه این که الان واقعا نمی دانم جاریه کجا است؟

از آن طرف روایات دیگری نیز داریم: کسی در خانه امام باقر (ع) را زد. کنیزی در خانه را باز کرد. دست جاریه را گرفت و امام باقر (ع) از داخل خانه فریاد زد: داخل شو یا ابا لک . این حرف کنایه از این دارد که چرا چنین کاری می کنی؟ داخل خانه شد و عذرخواهی کرد و گفت: قصد سوئی نداشتم و می خواستم ببینم شما می فهمی یا نه؟ امام فرمود: «لو کانت الجدران تججبنا کما تحجبکم لکنا و انتم سواء» اگر بنا باشد دیوار ها همانطوری که برای شما حجاب هستند برای ما هم حجاب باشند ما با شما یکسان می شویم.

 

این ها مساله را برای ما محکم تر می کند.

 

تا اینجا روشن کردیم که علم ائمه به چیزی تعلق گرفته است که علم بشری به آن تعلق نگرفته است و نتیجه قهری این بحث این است که از همه حوادثی که بنا بود برای آن ها اتفاق بیفتد علم داشتند. وقتی به این حوادث جزئی علم داشتند از حوادث مهمی که برای خودشان و جامعه اسلامی قرار بود اتفاق بیفتد باید علم داشته باشند. این نتیجه قهری این بحث است.

 

در این جا چند بحث مهم مطرح می شود. یک بحث این است که وقتی به سیره ائمه مراجعه می کنیم می بینیم که آن ها برای دفع بلا از خودشان و شیعیان دعا می کردند. در گرفتاری ها به قبر جدشان متوسل می شدند. اگر کسی علم داشته باشد این دعاها چه وجهی دارد؟ مثلا وقتی متوجه می شوند سلطان آن ها را احضار کرده است و قصد کشتن دارد از هر وسیله ای برای نجات خود استفاده می کردند. احادیثی داریم که دلالت بر این دارد: «انهم اذا عرفوا من اعدائهم العزم علی الفتک بهم او اشتد علیهم القیود و وضح لدیهم تاخر القضاء عملوا کل وسیله من دعاء او شکوی الی جدهم لیدفع عنهم.»

 

یا در اخبار امام علی (ع) وارد شده است که وقتی ابن ملجم با ایشان بیعت کرد حضرت فرمود: «من اراد ان ینظر الی قاتلی فلینظر الی هذا» فقیل له الا تقتله فقال: وا عجبا تریدون ان اقتل قاتلی؟ . شما می گویید من قاتل خودم را بکشم؟ یعنی اراده خدا بر این است و من این را می دانم.

 

یا در مورد امام مجتبی (ع) وارد شده است که « یستشفی بتربت جده تاره یعمل بقول الطبیب اخری یاخذ بقول اهل التجربه ثالثا مع علمه بان ذلک المرض لا یقضی علیه و للاجل حد معلوم.» امام می دانست که این مرض ایشان را از بین نمی برد و هنوز قضای الهی فرا نرسیده است؛ بنابراین یا به تربت پیامبر (ص) استشفاء می فرمودند یا از قول طبیب پیروی می کردند یا از اهل تجربه می پرسیدند. تا زمانی که جعده بر حسب قول مشهور لبن مسموم را به ایشان داد «رفع راسه الی السماء و قال انا لله و انا الیه راجعون الحمد لله الی لقاء محمد (ص) سید المرسلین و ابی سید الوصیین و امی سیده نساء العالمین و عمی جعفر الطیار و حمزه سید الشهداء ثم شرب اللبن.» بعد در حق جعده نفرین کردند. امام بر اساس علم غیب خودشان می دانستند که قضاء امر الهی چه زمانی می رسد.

 

در مورد امام کاظم (ع) نیز همینطور است و دعاهایی که ایشان می کردند. تا این که سمی که قضاء محتومشان این بود که با آن به شهادت برسند فرا رسید و فرمودند: « یا رب انک تعلم انی لو اکلت قبل الیوم لکنت اعنت علی نفسی» اما آن زمانی که قضاء حتمی باشد آن سم را خوردم.

 

این تعبیر نیز مهم است. امام صادق (ع) فرمودند: «لو ان الائمه علیهم السلام الحوا علی الله فی هلاک الطواغیت لاجابهم سبحانه تعالی.» دو مساله برای آنها بسیار روشن بوده است. یکی این که اگر دعا می کردند همان چیزی که برایشان مقدر شده است برطرف شده است همانطور هم می شده است ولی آن ها غیر از آن چیزی که خدا اراده کرده است را اراده نمی کردند.

 

امام باقر (ع) فرمودند: «عَجِبْتُ مِنْ‏ قَوْمٍ‏ يَتَوَلَّوْنَا وَ يَجْعَلُونَا أَئِمَّةً وَ يَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَ يَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَ يَعِيبُونَ ذَلِكَ عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِنَا أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ-
وَ يَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِيَامِ- عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ ع وَ خُرُوجِهِمْ وَ قِيَامِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَ مَا أُصِيبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِيتِ إِيَّاهُمْ وَ الظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَ غُلِبُوا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ قَضَاهُ وَ أَمْضَاهُ وَ حَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الِاخْتِيَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ فَبِتَقَدُّمِ عِلْمٍ‏ إِلَيْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَامَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع وَ بِعِلْمٍ صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنَّا وَ لَوْ أَنَّهُمْ يَا حُمْرَانُ حَيْثُ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِظْهَارِ الطَّوَاغِيتِ عَلَيْهِمْ سَأَلُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَدْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِكَ وَ أَلَحُّوا عَلَيْهِ فِي طَلَبِ إِزَالَةِ مُلْكِ‏ الطَّوَاغِيتِ وَ ذَهَابِ مُلْكِهِمْ إِذاً لَأَجَابَهُمْ وَ دَفَعَ ذَلِكَ عَنْهُمْ ثُمَّ كَانَ انْقِضَاءُ مُدَّةِ الطَّوَاغِيتِ وَ ذَهَابُ مُلْكِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْكٍ مَنْظُومٍ انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ وَ مَا كَانَ ذَلِكَ الَّذِي أَصَابَهُمْ يَا حُمْرَانُ لِذَنْبٍ اقْتَرَفُوهُ‏ وَ لَا لِعُقُوبَةِ مَعْصِيَةٍ خَالَفُوا اللَّهَ فِيهَا وَ لَكِنْ لِمَنَازِلَ وَ كَرَامَةٍ مِنَ اللَّهِ أَرَادَ أَنْ يَبْلُغُوهَا فَلَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ فِيهِمْ.»

 

آن هایی که اعتقاد به علم غیب ائمه را غلو می دانند چرا این روایات را مطرح نمی کنند؟ اگر بنا بود بگوییم ائمه ما مانند علمای ابرار هستند دیگر نباید تفرقه و تشتتی میان اصحاب بوجود آید. حضرت می فرماید من تعجب می کنم افرادی ولایت ما را قبول دارند و آن را مانند ولایت رسول الله می دانند ولی ضعف نفس نشان می دهند و حق ما را کم می کنند و به آن کسی که برای ما مراتبی قائل است ملامت می کنند. حمران به امام عرض کرد: اگر شما می فرمایید ائمه علم غیب دارند امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام می توانستند کاری کنند که دشمنان آن ها را به شهادت برسانند چرا نکردند؟


امام فرمودند: خدا بر این ها مقدر و امضاء کرده است ولی قضائش به این نحو است که اختیار خودشان را در آن دخیل دانسته است.


خداوند به این ها علم غیب داده است و می داند در این مسیر شهید خواهد شد؛ هرچند علم عادی نیز ممکن بوده است . خدا برای این که کرامتشان به درجه اعلی برسد اراده کرده است که چنین سرنوشتی برایشان رقم بخورد.


امام در پایان می فرماید: «مذاهب تو را گرفتار نکند و به طرف خودش نبرد.»

 

بنابراین ائمه زمان شهادت و جزئیات آن را می دانستند ولی اراده خدا را ترجیح می دادند و مقامات و منازلی برای آن ها در این حوادث مقدر شده بود. این که در قضیه امام حسین (ع) تعبیر ساده می کنیم که خدا برای ایشان مقامی قرار داده بود که جز از راه شهادت به آن نمی رسید تمام حادثه کربلا در این خلاصه می کنیم. اصل این مطلب درست است ولی نباید حادثه را به این نحو تحلیل کنیم.

 

اما در مورد دعاهای ائمه (ع) که آیا با این حوادث منافات دارد یا نه؟ باید بگویم که برای حوادث قبل از قضاء حتمی برای رفع آن دعا می کردند ولی برای رفع این قضای حتمی دعا نمی کردند .

 

یک مطلب دیگر را نیز باید روشن کنیم. این مطلب آیا از مصادیق «لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» نیست؟

 

آیه به این صورت است:


«الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ (194)
وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ (195)»

 

 این آیه در بحث خودکشی مطرح می شود و از آن استفاده می شود که حفظ نفس واجب است.


در مورد علم غیب ائمه (ع) یکی از حرف های ما در قضایای عاشورا این است که باید بتوانیم آن را در موازین فقهی نیز اجرا کنیم. این درست نیست که برخی می گویند واقعه عاشورا یک واقعه خاص بوده است و نمی توان موازین فقهی از آن استفاده کرد.


ما در موازین فقهی دو ملاک داریم:


    1- تکلیف باید مقدور باشد. اگر بقاء النفس واجب است جایی است که انسان قدرت داشته باشد ولی جایی که دشمن حمله می کند و انسان را از بین می برد و بر حسب ظاهر راهی ندارد موضوعش منتفی می شود.


    2- تزاحم: حفظ النفس واجب و القاء در تهلکه حرام است. اما اگر این القاء در تهلکه مزاحمت با امر اهمی مانند حفظ دین پیدا کند مجالی برای شبهه نمی ماند. امام علم عادی و غیب به شهادت داشت ولی می دانست که امر مهم تری وجود دارد و باید دین حفظ شود.

 

تا اینجا مقدمات بحث روشن شد و در مورد اصل بحث که امام حسین (ع) علم عادی داشت می تواند در جلسه دیگری مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

برای دریافت فایل صوتی این جلسه، اینجا را کلیک کنید!