جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها

نشست نقدی بر ادعای تفکیک رویکرد تاریخی از دو رویکرد روایی و کلامی در عاشوراپژوهی روز پنج شنبه 6 آبان 95 با سخنرانی دکتر امداد توران در دانشگاه ادیان و مذاهب برگزار شد.

 

در ابتدای این نشست، آقای دکتر امداد توران قبل از شروع بحث، به دو مقدمه مهم اشاره کرد و سپس به بحث اصلی پرداخت. آن چه در ادامه می آید مشروح این نشست است.

 

مقدمه
    1- این سخنان به بهانه فرمایش آقای دکتر صفری فروشانی که در برنامه راهی به روشنایی رویکردهای مختلف عاشورا پژوهی ایراد فرمودند بیان می شود.
    2- عاشورا پژوهی در حقیقت مصداقی برای بحث ما است و موضوع کلی ما تفکیک رویکردهای تاریخی در اهل بیت پژوهی نسبت به رویکردهای دیگر است.

 

من این جلسه را قبلا به استحضار ایشان رساندم و ایشان نیز استقبال کردند و فرمودند: البته این جانب نظر به تفکیک ندارم بلکه می گویم این سه مانند سه ضلع مثلث باید یاری رسان ما در شناخت امام باشد و در این میان سهم تاریخ ادا نشده است.

 


در مورد فرمایش ایشان صحبت خواهیم کرد.

 


این نکته را عرض کنم که نقد لزوما به معنای رد نیست و ممکن است به صورت موجبه جزئیه با ایشان موافقت کنیم.

 


برای این که سخنان ما مصداقی باشد و نقد ما متوجه یک مفهوم انتزاعی نباشد می خواهم فرازهایی از سخنان ایشان را که در برنامه راهی به روشنایی فرموده اند نمایش دهم و توضیحات تکمیلی را از منابع دیگری که سخنان ایشان را منعکس کرده اند و بعد از آن وارد نقد شوم.

 

ایشان می فرمایند: «همچنان که در جای دیگری اشاره‌کرده‌ام رویکردشناسی بخصوص در مطالعات حسینی بحث جدیدی است که بحث معرفت درجه دوماست و در جایی مکتوب نشده است و لازم است کار زیادی روی آن شود. منابع معرفت حسینی سه منبع مهم است: روایات، کلام و تاریخ. رویکردهایی که در مطالعات حسینی وجود داشته است بستگی به این سه نوع منبع و تأثیر آن‌ها دارد؛ یعنی ممکن است یکی از این نگاه‌ها بر دیگری غلبه داشته باشد که اگر غلبه بر کلام باشد می‌گوییم رویکرد کلامی و همین‌طور اگر غلبه بر روایات باشد به آن رویکرد روایی و اگر غلبه بر تاریخ باشد رویکرد تاریخی نامیده می‌شود.

 

ممکن است برخی از رویکردها ترکیبی باشند و این ترکیب را در همه‌جا نمی‌توانیم نشان دهیم؛ مثلاً رویکرد روایی کلامی نیازی به استقلال ندارد و به‌نوعی باهم تداخل دارد و برای این ترکیب شاید نتوانیم مثالی بزنیم. به یک نوع مطالعات مشخص تاریخی کلامی و مطالعات کلامی تاریخی می‌رسیم؛ بنابراین 5 رویکرد اصلی می‌توانیم داشته باشیم: تاریخی کلامی روایی، تاریخ کلامی و کلامی تاریخی.»

 

از منابع دیگری که دیدگاه ایشان را منعکس کرده اند نیز استفاده می کنم. در سایت سخن تاریخ آمده  است که برای تمایز این رویکردها از چهار شاخص هدف، مبانی، روش و منابع استفاده می شود .

 

عین عبارت ایشان را نقل می کنم: «مطالعات کلامی هدفمند است و هدفش ماوراء مطالعات علمی است. در مطالعات علمی به دنبال کشف واقعیت برای خود آن علم هستیم. ولی در این نوع مطالعات، علم برای هدف است. دغدغه‌های کلامی‌دارند؛ یا می‌خواهند تبیین یا دفاع از یک آموزه کنند و یا شبهه‌ای را دفع کنند؛ مثلاً آیت‌الله سبحانی در کتاب فروغ ابدیت وسط مباحث تاریخی می‌نویسند که اینجا شبهه‌ای مطرح است و آن را پاسخ می‌دهند. در این نوع مطالعات به عناصر فرا تاریخی زیاد توجه می‌شود و از منابع روایی زیاد استفاده می‌کند؛ مانند معجزات؛ چه قبل از تولد امام و چه در زمان زندگی و چه بعد از شهادت امام حسین (ع) مانند برخی اتفاقات ماورائی که بعد از شهادت ایشان رخ داد.»

 

پس مطالعات کلامی از نظر ایشان هدفمند است. باز می فرمایند: «یک شیعه نمی‌تواند مطالعات تاریخی محض داشته باشد و آن قسمت بیرون از بحث می‌ماند و من مصداقی نمی‌توانم برای مطالعات تاریخی مثال بزنم؛ زیرا مطالعات تاریخی مطالعاتی پیشینی است؛ یعنی این‌که دنبال اثبات فرضیه‌ای نیست و چیزی را بر خودش تحمیل نمی‌کند و فقط به دنبال کشف است. چیزی بنام عصمت علم امام و مانند در مطالعات تاریخی وجود ندارد. در این زمینه می‌توان به مستشرقان و اهل سنت اشاره کرد؛ افرادی مانند طه حسین که کتاب «الفتنه الکبری علی و بنوه» را نوشته است یا مانند والیری در تصویر امامان شیعه در دایره المعارف اسلام که بسیاری از مطالبی که ما قبول داریم در پایان آورده است و عنوان «افسانه‌هایی درباره امام حسین (ع)» آورده است؛ مثلاً خلقت نوری و معجزات و این‌که همه قاتلان امام مجازات شدند و آیاتی که درباره امام حسین (ع) است را جزو افسانه‌ها آورده است. طه حسین نیز به مبانی کلامی برای امام التزام ندارد؛ بنابراین یک شیعی امامی نمی‌تواند مطالعات تاریخی درباره امام حسین (ع) داشته باشد.» پس از نظر ایشان یک سنی یا غیر مسلمان می تواند مطالعه تاریخی داشته باشد.

 

این اجمالی از دیدگاه ایشان بود.

 

این دسته بندی پنجگانه مطالعات عاشورایی وصفی است یا تجویزی؟ آیا صرف توصیف است یا می خواهیم تجویز کنیم که این گونه باید مطالعه کرد. به نظر می رسد این تقسیم بندی وصفی است. در هر صورت هر کدام که باشد به نظر می رسد این گونه تعریف نیاز به اصلاح فراوانی دارد. اگر این دسته بندی وصفی باشد:

 


    1- ایشان یکی از شاخص های تفکیک بین آن رویکردها را نیت و هدف محقق دانست که اگر هدف کشف تاریخی باشد رویکرد تاریخی می شود و یا اگر هدفش چیزی غیر از کشف باشد رویکرد تاریخی نیست. در فضای علمی معاصر بحث از نیت محقق چندان بردی ندارد. بنابراین چیزی که مربوط به درون نگری می شود برای خودمان می تواند معتبر باشد نه برای داوری در مورد دیگران. مثلا ایشان درباره برخی علما می گویند که چون ایشان هدفشان اثبات دیدگاه کلامی است این سخن را گفته است. واقعیت این است که در مطالعات علمی راه چندانی به نیت افراد نداریم. البته باید ناخالصی نیت خودمان را در تحقیق اصلاح کنیم و این بیشتر متعلق به خود فرد است که رویکردش را اصلاح کند ولی این روش در مورد داوری درباره دیگران درست نیست.

 


    2- اگر فرض بگیریم که راهی برای این داوری داشته باشیم مطرح کردن آن مشکلی را حل نمی کند و به نتیجه ای نمی رسیم؛ زیرا طرف مقابل زیر بار نمی رود که هدفش کشف واقعیت نبوده است. همه معتقدند که هدفشان کشف واقعیت در مورد امام حسین (ع) است.

 


    3- اگر فرمایش ایشان که یک شیعه نمی تواند مطالعه تاریخی داشته باشد درست باشد اختصاص به شیعه ندارد مگر طه حسین به لحاظ کلامی خنثی است؟ او سنی است. اگر من شیعه نتوانم تحقیق تاریخی کنم او نیز نمی تواند. یک مستشرق دین دارد و او نیز موضع کلامی دارد. پس این مثال برای تحقیق درست نیست و باید تعمیم دهیم و نتیجه بگیریم که فقط یک ملحد می توان رویکرد تاریخی محض به موضوعات داشته باشد. ملحد هم مبانی متافیزیکی دارد که در دل تاریخ نیست و یک استنتاجات عقلی است؛ مثلا خداوند وجود دارد یا نه؟ آیا انسان هایی وجود دارند که خاص باشند و ارتباط با ماوراء داشته باشند؟ هر کدام از مواضع را انتخاب کنید به شما جهت می دهد. پس ملحد هم نمی تواند یک مطالعه تاریخی محض داشته باشد. چون مبانی متافیزیکی خودش را در فهم تاریخ دخیل می کند. مثلا خداوند در تاریخ دخالت ندارد و انسان های ماوراء در تاریخ دخالت نداشتند. همه این ها چیزی است که او از پیش خودش به تاریخ اضافه می کند. پس اگر شیعه نمی تواند هیچ کس نیز نمی تواند و اگر یک ملحد می تواند پس شیعه نیز می تواند.

 


    4- شاخص دیگری که معرفی کردند هدف بود. فرمودند که یک مورخ به دنبال کشف حقیقت است. این سخن یک پیش فرض دارد و آن این که منابع تاریخی واقع را گزارش کرده اند. همین برداشت یک برداشت خام از تاریخ است. ما با واقعیت های تاریخی سر و کار نداریم بلکه با بازنمایی تاریخ سروکار داریم. ما در واقعه عاشورا نبوده ایم بلکه با گزارشگران آن سروکار داریم. بنابراین این که به سادگی بگوییم چون مورخ به سراغ منابع تاریخی می رود پس می تواند کشف واقع کند یک مواجه ساده انگارانه با گزارش های تاریخی است.

 


    5- دو مساله است : یکی این که منابع تاریخی به چه میزان واقع نما هستند ادعای این که مورخ به سراغ تاریخ می رود تا واقعه تاریخی را کشف کند ادعای بزرگی است لااقل در زمان معاصر ما که مدعیات هرمنوتیک، فلسفه علم، جامعه شناسی شناخت و فلسفه پست مدرن را نادیده می گیرد. در همه این ها به نوعی آن کسی که می خواهد از داده های فرضا عینی، واقعیت را کشف کند نمی تواند ادعای خام کشف واقعیت را بکند. بلکه ادعای کشف واقعیت، از صافی های متعددی در ذهن و جان این مورخ عبور می کند مثلا در فلسفه علم می گویند مبادی مابعدالطبیعی فراوانی دارید که در این کشفیات علمی شما دخیل است. پس ادعای کشف مطلق را نداشته باشید. مثلا هرمنوتیک فلسفی می گوید آن موقعیت تاریخی شما سهم عمده ای در ادعای شما راجع به کشف واقعیت دارد. نمی خواهم بگویم موضع  این ها درست است بلکه این موضع گیری پنجگانه رویکردها نسبت به سهم علمی معاصر ناپخته است و باید موضع خودش را روشن کند. مثلا اگر در هرمنوتیک تاریخی می گویند روش شما به شما می گوید در کشف واقعیت در کجا قرار دارید این دیدگاه انگار اصلا در این فضا نیست و همچنین موارد دیگری که آیا جامعه در شناخت شما تاثیر دارد؟ و همینطور در فلسفه پست مدرن که شما در درون کدام گفتمان سیر می کنید؟

 


    بنابراین این که مورخ به دنبال کشف واقع است در صورتی می تواند پخته باشد که همه این مباحث را که در این رشته های مختلف مطرح شده، لحاظ کند و موضع خودش را مشخص کند. نمی خواهم بگویم این ها حق می گویند. ممکن است به نسبیتی برسند که من نیز نمی خواهم بپذیرم ولی ادعای کشف واقع به صورت مطلق نیز در این رشته های علمی به چالش کشیده شده و مورخ نمی تواند نسبت به این ها بی تفاوت باشد.

 


    6- فرموده اند: «مورخ کسی است که بدون فرضیه به سراغ تاریخ می رود.» اصلا مگر امکان دارد یک محقق بدون فرضیه که در آغاز یا در انجام تحقیق است پژوهش کند که اگر این طور باشد صرفا یک گزارش خام از تاریخ ارائه می دهیم. آیا نمی خواهیم بستر آن را شناسایی کنیم؟ آیا نمی خواهیم روابط علی را شناسایی کنیم؟ آیا نمی خواهیم تحلیل ارائه دهیم؟ همبستگی مثبت بین وقایع را کشف کنیم؟

 


    اگر مدعی هستیم تاریخی تحلیلی داریم بدون فرضیه امکان ندارد. شما می خواهید بگویید ترکیب قومیت های موجود در کوفه نقشی در شهادت امام حسین (ع) داشت یا نه؟ این جا چه پاسخ منفی و چه مثبت باشد فرضیه دارید.

 


    شاید منظور ایشان از فرضیه این باشد که دیدگاه کلامی نداشته باشد. اگر آن را می خواهند بگویند این تعبیر نارسا است. اگر منظور ایشان پیش فرض باشد این هم اشتباه است. اصلا گادامر  در کتاب حقیقت و روش بحثی بنام «اعاده اعتبار به پیش داوری» دارد. او می گوید در دوران روشنگری گفتند در تحقیق علمی ما باید بدون پیشداوری سراغ یک موضوع برویم. گادامر می گوید اصلا بدون پیشداوری تحقیق علمی امکان ندارد. حتی فلسفه علم معاصر نیز همین را می گوید. شما روش دارید یا نه؟ اصلا این که این روش، شما را به حقیقت می رساند یا نه؟ مبتنی بر پیش داوری های دیگر است. اصل این که واقعیتی وجود دارد، علم نمی تواند به آن رسیدگی کند. الان در فلسفه علم معاصر، نمی توانید با ذهن خالی سراغ یک موضوع علمی بروید. مبانی مختلفی باید دست به دست هم بدهند تا موضوع شما را بسازند و به شما روش بدهند.

 


    7- ایشان فرمودند: «تحقیق تاریخی چون بدون فرضیه است پیشینی است و تحقیق های دارای فرضیه پسینی است.» این اصطلاح برگرفته از فلسفه غرب است. این هم تعبیر درستی نیست. اصطلاح را نادرست بکار برده اند. اصطلاح پیشینی و پسینی معنایش این است که اگر موضوعی را می خواهید تحقیق کنید اگر پیش از آن که آن موضوع را عینا وارسی کنید بر اساس مبانی کلی  داوری کنید یک تحقیق پیشینی می شود؛ نه این که فرضیه نداشته باشد. اصطلاحا به صورت قیاسی به نتیجه می رسید. تحقیق پسینی عبارت است از این که بعد از بررسی موضوع به صورت عینی و استقرایی، به نتیجه می رسیم. مثلا آیا توانمندی مالی نقشی در موفقیت دانشجویان شهریه ای دارد یا نه؟ ما فرضیه ای خواهیم داشت که دارد یا نه؟ اگر تحلیل ذهنی کنیم و بگوییم کسی که توانایی مالی بالا داشته باشد و مجبور نباشد برای پرداخت شهریه کار کند فرصت فراوانی برای کار علمی دارد پس توانایی مالی در بهره وری علمی بیشتر تاثیر بیشتری دارد. این یک تحقیق پیشینی است. حال اگر در یک بازه زمانی بین افراد آمار گرفتیم و از بین آن ها استقراء کردیم یک تحقیق پسینی می شود چون داوری از داده های عینی می شود. پس بکار بردن اصطلاح پیشینی و پسینی برای تحقیق های بدون فرضیه اصطلاح نادرستی است. اصطلاحی را که از علوم غربی می گیریم باید دقیق تر بکار ببریم.

 


    8- مبنای ایشان این است که ما نباید در مطالعات عاشورایی و اهل بیت پژوهی یکی از این سه رویکرد را کنار بگذاریم. بلکه هر سه رویکرد را داشته باشیم و این سه رویکرد می توانند به نحو مکمل همدیگر عمل کنند.

 

این اشکالی ندارد و قصد مخالفت نداریم ولی اگر کسی از دل توصیفات ایشان بخواهد یک توصیه هایی استنتاج کند قابل نقد است.

 


    توصیه 1:
مورخ کلا یا اکثرا از منابع تاریخی استفاده کند؛ نه روایی. چون مورخ است.

 


    اشکال اول:
منابع روایی گزارش های فراوانی راجع به تاریخ عینی دارد. مورخ چرا باید این ها را کنار بگذارد؟ چرا پیشاپیش بگوید من عمدتا به این ها مراجعه می کنم؟ این که چه منبعی معتبر است و چه منبعی معتبر نیست بخشی از پژوهش تاریخی شما است. شما وارد مطالعه تاریخی بشو و منابع تاریخی را بررسی کن و بعد به نتیجه رسیدی که این منبع تاریخی واقع نما تر از فلان منبع است و یا منبع روایی واقع نمایی کمتری دارد. این را هم باید بتوانی نشان دهی؛ نه پیشاپیش. پس این توصیه که مورخ باید عمدتا به منابع تاریخی مراجعه کند یک توصیه بی پایه ای است. اتفاقا باید مورخ تلاش کند هیچ گزارش تاریخی را از دست ندهد. مثلا دیدم یکی از دوستان سراغ منابع تاریخی رفته بود و گفته بود در منابع تاریخی نمی توانیم داستان بنی قریظه را اثبات کنیم؛ چون فلان راوی ضعیف است. من یک لیستی از روایاتی که در منابع روایی آمده است را برایش فرستادم. سندش نیز از نظر سندشناسی معتبر است. مورخ چگونه می تواند این ها را کنار بگذارد؟ او پیشاپیش نمی تواند بگوید منابع اصلی من این ها هستند. بله همه این منابع برای یک مورخ منبع تاریخی است؛ اشعار و متون ادبی نیز اگر مشتمل بر گزارش باشند منابع تاریخی هستند. همچنین سفرنامه ها. باید بین این منابع، سنجش و مقایسه صورت دهد.


    اشکال دوم: این منابع تاریخی مشحون از مبانی کلامی است. مثلا تاریخ طبری اول کتاب را از آفرینش شروع می کند. اول ما خلق الله القلم. به قلم گفت بنویس گفت چه بنویسم گفت هرآنچه می خواهد اتفاق بیفتد بنویس. جلوتر که می آییم به زمان پیامبر سلام که می رسیم این طور نیست که واقعیت های محسوس زمان پیامبر را ترسیم کند. او می گوید او کسی بود که وقتی بیرون می رفت درخت و حجر به او سلام می کردند و یا فلان فرشته را دید. همه این ها مشحون از محتوای کلامی است. شما به عنوان مورخ مطالب ذکر شده جزو مبانی کلامی ات هست یا نیست؟ اگر بخواهی صرفا بگویی که طبری چه گفت تاریخ تحلیلی نیست. اگر بخواهی ارتباط پدیده ها را با هم نشان بدهی این جا دیگر نمی توانی بگویی نسبت به این محتوای کلامی بی طرف هستم.


    طبری دارد روایت خودش را از تاریخ بیان می کند و این روایت مشحون از مبانی کلامی است.

   
    سوال: چرا وقتی طبری به خاطر مبانی کلامی اش فلان گزارش را نقل نمی کند به او خرده می گیریم که نباید مواضع کلامی اش را در این موضوع دخالت می داد اما چرا بر این مطلب خرده می گیرید که مورخ نمی تواند مبانی کلامی اش را دخالت دهد.


    پاسخ: من می گویم قبل از این که بخواهید مبانی کلامی خود را دخالت دهید یا ندهید، این منبعی که می خواهید از آن استفاده کنید کلامی تاریخی است. چرا شما بین منابع تفکیک می کنید؟ شما می گویید من به سراغ طبری می روم چون مورخ است من می گویم کتاب طبری قبل از این که تاریخی باشد کلامی است. همه آن چه طبری آورده است نشان میدهد که متکلم است و هم آن چیزی که نیاورده است نشان میدهد متکلم است. در مورد امامت نیز موضع کلامی دارد. چه نافی امامت و چه مثبت امامت باشید موضع کلامی دارید.


    تفاوت گذاشتن بین گزارش های یک شیعه و یا زیدی و یا اهل سنت معنا دار است و مطلب ما را ثابت می کند. اگر در فلان تحقیق بگویید که من مبانی کلامی ام را کنار می گذارم و از آن منابع بخواهید استفاده کنید خودتان را از بیان مبانی خود محروم می کنید.

   
    توصیه 2: مورخ باید مبانی کلامی خود را کنار بگذارد تا به حقیقت تاریخی برسد.


    اشکال: کنار گذاشتن مبنای کلامی به معنای بی طرفی نیست بلکه به معنای طرفداری از ناباوری است. یعنی ناباور وقتی در تاریخ طبری به قسمتی که حجر و درخت به پیامبر سلام می دادند فورا آن را کنار می گذارد. می گوید همه این ها خرافات است. این صافی که این جا گذاشته است یک صافی تاریخی نیست بلکه ضد تاریخی است زیرا پیامبر فرموده است که من چنین چیزی را شنیدم.

 

    آن ناباور هم به لحاظ نظری در موضع برتری برای انجام تحقیق تاریخی قرار ندارد زیرا آن غربال نظری ناباور بسیاری از گزارش های تاریخی مندرج در کتب تاریخی محض را حذف می کند یا یک معنا از پیش خودش به آن القاء می کند که بر خلاف گزارش تاریخی است. پس ناباور در گزارش تاریخی بهتر از من نیست و اختلاف ما در روش تاریخی نیست بلکه در آن غربال بیرونی است که پیش از اعمال روش تاریخی است که گزینش کرده ایم. من باورمند هم می توانم مبانی کلامی خودم را در نظر بگیرم و بعد از شروع تحقیق آن مبانی را دخالت دهم. آن مبانی جزئی از روش تحقیق نیست بلکه حاکم بر روند تحقیق شما است.


    گذشته از آن چرا به من توصیه می کنید مبانی کلامی ام را کنار بگذارم زیرا من باورمند در جای دیگری به حقانیت آن باور پی برده ام. همان طور که ناباور به بطلان آن نظریه پی برده است . اگر او مجاز است مواردی را فراتراز تاریخ اعمال کند پس من نیز مجاز هستم آن چه را فراتر از تاریخ به عنوان حقیقت می انگارم در مقام تحقیق حفظ کنم. نتیجه اش این نیست که من تاریخ را بیشتر از او حذف می کنم. اتفاقا او بیشتر از من تاریخ اسلام را حذف می کند. نتیجه این مطلب بی اعتباری کلی منابع تاریخی و روایی است؟ خیر. اگر می گوییم از صافی ذهن او عبور کرده است و روایت مورخ از تاریخ است نتیجه نه نسبیت است و نه واقع گرایی مطلق و نه انسداد تاریخ. بلکه نتیجه واقع گرایی انتقادی است. یعنی با مجموعه ای از منابع و مبانی و روش ها سروکار داریم. همه این منابع را باید لحاظ کنیم. همه روش ها و همه مبانی را باید لحاظ کنیم. آن وقت بر اساس مبانی از پیش پذیرفته و منابع در اختیار و روش اتخاذی با یک واقعیتی روبرو خواهیم شد منتهی مواجهه ما با این گزارش ها مواجهه انتقادی خواهد بود.


   
    توصیه 3: متکلم و محدث می توانند با التزام به مبانی کلامی و حدیثی گزارش های تاریخی و در کل رویکرد تاریخی را نادیده بگیرند .


    اشکال: مگر من می توانم منابع تاریخی را حذف کنم؟ متکلم دارد از منابع تاریخی استفاده می کند. وقتی متعلق اعتقادی ما امر تاریخی است و امر تاریخی را منابع تاریخی گزارش کرده اند نمی توانید همه این ها را نادیده بگیرد. اگر معتقدید که پیامبر با وحی ارتباط داشت باید بتوانید این را در تاریخ نیز نشان دهید. روایات هم باید بتواند آن را حمایت کند.


    متکلم از عقل، معارف را دریافت می کند و یک منبع دیگر، گواهی های تاریخی است. متکلم هم در مواجهه با امر تاریخی مورد اعتقاد باید روش تاریخی را لحاظ کند. بنابراین روش کلامی و روش روایی نمی توانند ادعای استقلال از روش تاریخی کنند.


   
    توصیه 4: روش تاریخی از اتقان بیشتری برخوردار است زیرا همه گزارش ها را می سنجد تا به واقعیت منجر شود در حالی که در روش حدیثی اگر روش معتبر باشد نیاز به سنجش نیست و لذا مورخ برای حقیقت یابی باید روش تاریخی اتخاذ کند.


    اشکال: این درست نیست. محدثان هم روش های پیچیده ای را که سبقه تاریخی دارند شکل دادند و بر روی آن بحث می کنند. هم در مورد سنجش روایات و سنجش سندی و محتوایی روایات روش هایی که بسیار شبیه روش های مورخان است شکل داده اند و مورخ مستغنی از روش محدثان نیست. طبقات شناسی را محدثان بسط داده اند؛ نه مورخان.


    این که روش جایگزین چیست؟ به آن نمی پردازم. ولی نتیجه اش این است که آن چه که از کسی که مدعی یک دیدگاه در مورد گزارش تاریخی است انتظار داریم این است که فرضیه اش را برای ما بگوید و مبانی اش را مشخص کند. بر اساس این فرضیه و مبانی و با اتخاذ روش، به ما بگوید من شما را به این نتیجه در مورد تحلیل تاریخ می رسانم. اگر با مبانی او مخالف باشیم حرف او را نمی پذیریم . به او می گوییم شما یک مورخ خداناباور هستید و می خواهید بگویید خدا هیچ نقشی در تاریخ نداشته است؛ پس بقیه راه را با شما نیستم. ولی اگر در مبانی با او موافقت داشتیم بحث روشی مطرح می شود. در این قسمت اگر روش را درست اعمال کرده باشد می توانیم با او موافقت کنیم و اگردرست اعمال نکرده بود نمی توانیم با او موافقت کنیم.


    پس مورخ متکلم محدث باید فرضیه و مبانی و روش خود را برای ما بگوید؛ اسم این فرد هر چه باشد برای ما مهم نیست.


   
    سوال:
آقای دکتر صفری که گفتند شیعه نمی تواند مطالعه تاریخی داشته باشد منظورشان این است که در مطالعات مربوط به اهل بیت (ع) باید دیدگاه خاصی داشته باشد. آن ها را افراد خاص و دارای علم ویژه می داند. در مورد قدرت و ولایت تکوینی اگر بحث هایی درون جامعه شیعه باشد ولی در مورد علم ویژه اتفاق نظر وجود دارد. ایشان می گوید شیعه نمی تواند دیدگاه کلامی داشته باشد. این که شما نقد می کنید که اگر شیعه نتواند پس یک یهودی و یا ملحد نیز نمی تواند مطالعه تاریخی داشته باشد نقد درستی نیست. به جهت این که یک یهودی درست است که دیدگاه کلامی دارند ولی همه در یک نقطه دیدگاه مشترک دارند و آن این که نگاهشان نسبت به حسین بن علی (ع) که در قرن اول هجری می زیسته است یک نگاه عادی است و مانند بقیه انسان ها به ایشان می نگرند. بنابراین آن ها می تواند مطالعه تاریخی داشته باشد ولی یک شیعه نمی تواند. زیرا چنین اعتقاداتی دارد.


    در مورد کشف واقع، می خواهم سوالی بپرسم و آن این که دیدگاه حضرتعالی در مورد مساله چیست؟ آیا بالاخره مورخ می تواند کشف واقع کند یا نه؟ ظاهرا دیدگاه آقای صفری که می گویند مورخ باید به دنبال کشف واقع باشد عطف نظر به مبانی فلسفی خاصی که شما اشاره کردید مانند هرمنوتیک و فلسفه علم را ندارند. همه ما در یک گفتمان خاصی داریم صحبت می کنیم و معلوم است که مراد از کشف واقع در این گفتمان خاص چیست؟ یعنی پیش فرض های ما مشترک است. بنابراین دیدگاه شما در مورد این که کشف واقع امکان پذیر است هر چه باشد دیدگاه ایشان نیز همان است و شما نمی توانید ایشان را نقض کنید به مبانی فلسفی که خود ایشان نیز قبول ندارد. اگر بحث ایشان را گوش کرده باشید بعد از بحث ایشان مطالبی مانند مطالب شما مطرح شد و ایشان نیز پاسخ های اجمالی دادند.


    نکته دیگر این که طبیعتا شخصیتی مانند دکتر صفری می داند که پژوهش بدون فرضیه امکان پذیر نیست فکر می کنم مراد ایشان از فرضیه همان پیش فرض باشد و اشاره دارند به همان نکته ای که گفتند یک شیعه نمی تواند مطالعه تاریخی در مورد امام حسین (ع) داشته باشد؛ زیرا پیش فرض های اعتقادی در مورد شخص خاص دارد و چنین شخصی هر گاه با نشانه ها و امارات تاریخی مواجه شود که با آن پیش فرض هایش ناسازگار است تلاش می کند آن ها را توجیه کند ولو این که شواهد فراوان و متعدد باشد و با گزارش های تاریخی ناسازگار باشد.


    این که نقد می فرمایید هیچ گونه مطالعه ای بدون پیش فرض نیست فکر می کنم نقضی بر آقای دکتر صفری نباشد زیرا مراد ایشان از این مطلب، پیش فرض در مورد موضوع مطالعه است نه پیش فرض های فلسفی که تمام علوم بر آن مبتنی است. یک شیعه چون در مورد شخص امام حسین (ع) پیش فرض های خاص اعتقادی دارد نمی تواند او را مورد موضوع مطالعه  تاریخی قرار دهد؛ زیرا پیش فرض ها دخالت دارد. نمی خواهیم مطالعات تاریخی صرف را توصیه کنیم و یا مطالعات کلامی را نقد کنیم ولی این حرف را می پذیرم که مطالعه تاریخی با پیش فرض امکان پذیر نیست. یک شیعه می خواهد امام شناسی کند حق دارد هر کاری انجام دهد . خود آقای صفری اشاره کرده اند که من به هر سه بعد نظر دارم.


    پاسخ :
عرض کردم که اگر این بحث به عنوان توصیه بگیریم عرض من متوجه فرمایش ایشان نیست ولی بحث معلق بی متعلق نیز نیست؛ زیرا شما اگر با پژوهشگران تاریخ دم خور باشید آن ها چنین تلقی ای دارند. یعنی چیزی که به عنوان توصیه برداشت می کنم از عملکرد آن ها اخذ شده است. البته به آقای دکتر صفری فروشانی این مطالب را نسبت نمی دهم ولی کسی می تواند بر اساس مبانی ایشان این دیدگاه را داشته باشد یا نداشته باشد. پس این بحث تکمله ای بر آن بحث است. اجازه می خواهم این بحث تجویزها را ادامه بدهم چون ثمره عملی دارد و اجمالا فرمایش شما را این گونه پاسخ دهم: این که یک شیعه چون پیش فرض دارد پس نمی تواند مطالعه تاریخی انجام دهد مفهوم پیش فرض راجع به آن موضوع (نه پیش فرض مبانی کلی): اگر می گویم این موضوع نمی تواند الهی باشد و خدا نمی تواند در تاریخ دخالت کرده باشد یا در آن زمانی که پیامبر می گوید به من وحی شده است خدایی نبوده است که چنین وحی ای شده باشد. آیا این پیش فرض در مورد همان موضوع است یا نه؟ من آن پیش فرض را بر آن موضوع تحمیل می کنم.


    کسی که پیش فرض های من را قبول ندارد آیا ذهنش خالی است یا پیش فرض جایگزین دارد؟ اگر بگویید ذهنش خالی است من می گویم امکان ندارد. مثلا شما می گوید اگر می خواهم تاریخ پیامبر را بگویم نه بگویم که خدا در تاریخ دخالت کرده و نه بگویم که خدا دخالت نکرده است. به نحوی تحلیل کنم که نه دخالت خدا و نه عدم دخالت خدا باشد. چگونه این حرف را می زنید؟ شما یا برای خدا سهمی قائل هستید یا نه.


   
    سوال: انسان می تواند خداپرست باشد ولی در تحقیقات خودش این پیش فرض خودش را دخالت ندهد. ما می توانیم وارد تاریخ شویم و آن را بررسی کنیم ولی طبیعت گرایانه بررسی کنیم و نه ملحد باشیم و نه مومن. همچنین به این نکته توجه کنید که در مقام داوری نمی توانیم از ایمان خودمان خارج شویم همینطور یک ملحد ولی در مقام گردآوری می توان بدون این اعتقادات کار کرد. آن چه علم را علم می کند در مقام داوری است.


    پاسخ: معتقدم موضع بی طرف ما را به تاریخ تحلیلی نمی رساند. چرا نمی توانیم بی طرف باشیم؟ الان عرض می کنم. همچنین نقطه تفکیک بین مقام داوری و گردآوری به کمک ما نمی آید. زیرا اولا این تفکیک ذهنی فلسفی است و در فرآیند علمی معلوم نیست مثمر ثمر باشد و ثانیا در مقام گردآوری هم مورد نقض دارد که عرض خواهم کرد.

برای دریافت فایل صوتی این جلسه، اینجا را کلیک کنید!

 

منبع: سخن تاریخ