جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها
ورود

ثبت



نویسنده مقاله: منصور جغتایی
منتشر شده در: مشکو‌ة
رتبه مقاله: علمی- ترویجی
سال،شماره: بهار و تابستان 1376، شماره 54 و 55، (10 صفحه - از 122 تا 131)

چکیده:

محمدبن محمدبن النعمان المفید، معروف به ابن معلم (336-413 ه . ق) یکی از دانشمندان بزرگ قرن چهارم و اوایل قرن پنجم است. این دو قرن یکی از مهمترین دوره ها در تاریخ تصوف به شمار می رود. شخصیتهایی بزرگ در این عصر برآمدند و به نشر عقاید و افکار و طریقت خویش پرداختند.
زهد و رفتار نیکو و نظم و انضباط برخی از خانقاهها از جمله عواملی بود که سبب می شد گروهی از مردم در این خانقاهها حلقه زنند و به تزکیه و تعلیم و تربیت مشغول شوند. نمونه این خانقاهها در شهرهای خراسان و عراق و فارس که در طبقات مردم نفوذ داشتند، مشهود است; اما غالبا بین فقهای مذاهب مختلف و آنان اختلافاتی بروز می کرد که به تهدید و ایذا و قتل می انجامید.
تصوف در طی چهار قرن به تدریج از صورت زهد و تعبد به شکل خاصی درآمد و حالت ثبات و استواری یافت. صوفیه این قرن (قرن 4) به شرح و تفصیل آداب و رسوم طریقت و چگونگی سیر و سلوک و مراحل و منازل سالک پرداختند و هر یک را به مرحله ای تقسیم کردند و نام آنها را «مقامات » نهادند و سالک برای رسیدن به حقیقت ناگزیر بود از این مقامات بگذرد تا «فانی فی الله » شود...

در این دوره در کشورهای اسلامی به ویژه ایران خانقاههای بسیاری بود. تنها در نیشابور در اوایل قرن پنجم چندین خانقاه وجود داشت. کرامیه در خراسان و ماوراءالنهر خانقاههای متعدد داشتند که زاهدان پشمینه پوش در آنها به سر می بردند. (6) در عهد هجویری سیصدتن از مشایخ بزرگ صوفیه تنها در خراسان بوده اند که هر یک در تصوف راه و روشی در همین ایام مقدسی گروهی از صوفیه را در شیراز نشان داده است. (8) صوفیه به سبب عدم اعتقاد به علوم ظاهر و کافی ندانستن آن برای وصول به حضرت حق، همواره با فقیهان و متکلمان و فلاسفه حالت انکار و ستیز داشتند و از بیم این که «علم قال » آنان را از «علم حال » بازدارد به کتاب بی اعتنا بودند و گاهی هم به از بین بردن کتاب اهتمام می کردند و می گفتند «بدا من هذا الامر کسر المحابر و فرق الدفاتر و نسیان العلوم ». (9)

اسرارالتوحید در احوال ابوسعید ابوالخیر از توطئه ای بزرگ که در نیشابور ایمه فقه آن شهر علیه او ترتیب داده بودند آورده است که: «چون شیخ ابوسعید - قدس الله روحه العزیز - در ابتدای حالت به نشابور آمد و مجلس می گفت و به یکبار مردمان روی به وی آوردند و مریدان بسیار پدید آمدند... بر سر منبر بیت و شعر می گوید، تفسیر و اخبار نمی گوید، و سماع می فرماید و [رقص می کند و] جوانان را رقص می فرماید... اگر تدارک این نکنند زود بود کی فتنه[ای] ظاهر گردد و این محضر بغزنین فرستادند، به مذمت سلطان غزنین، جواب نبشتند بر پشت محضر، کی ایمه فریقین شافعی و بوحنیفه بنشینند و تفحص حال او بکنند و آنچه مقتضای شریعت است بر وی برانند...» (10)
ردیه های نوشته شده بر صوفیه

اکثر قدما و متاخران علمای شیعه - رحمهم الله - مذمت ایشان کرده اند و بعضی کتابها بر رد ایشان نوشته اند مثل: علی بن بابویه که نامه به حضرت صاحب الامر می نوشته و شیخ صدوق که رئیس محدثین شیعه است و مثل شیخ مفید که عماد مذهب شیعه بوده و مثل شیخ طوسی که بزرگ طائفه شیعه است و مثل علامه حلی - رحمه الله - که در علم و فضل مشهور است و مثل شیخ شهید و شیخ علی در کتاب «مطاعن مجرمیه »، و فرزند او شیخ حسن در کتاب «عمدة المقال » و شیخ عالی قدر جعفربن محمد دوریستی در کتاب «اعتقاد» و ابن حمزه در چند کتاب، و سید مرتضی رازی و ملا احمد اردبیلی در کتاب «حدیقة الشیعه » و ملا محمدباقر مجلسی در «عین الحیاة » و ملا محمدطاهر قمی در «تحفة الاخبار» و به جز ایشان از علمای شیعه - رحمة الله علیهم - ردیه های مختلفی بر این فرقه نوشته اند. (11) «فقها و متشرعه غالبا طریقه صوفیه یا لااقل صورت مبالغه آمیزی را که صوفیان اهل سکر از آن عرضه می کرده اند درخور نقد یافته اند». (12) جارالله زمخشری (م 537 ه . ق) که از جمله اکابر علمای اهل سنت است در بسیاری از مواضع «کشاف » بر این جماعت طعن کرده است. (13) صاحب «السهام المارقه » می گوید که «به تحقیق که علماء ما و علمای اهل سنت بسیار رد نوشته اند بر این جماعت و تشنیع نموده اند طریقه و عقیده ایشان را در کتب متعدده ... از علمای عامه طیبی در «شرح مشکوة » و همچنین سیمری، و سیوطی و ابوبکر فارسی و غیرهم; و بعضی از ایشان نقل نموده اند که بطلان طریقه صوفیه مذهب مالک و شافعی و احمد حنبل و غیر ایشان از ایمه عامه است » (14) صاحب اثناعشریه در این که شیعه امامیه و جمیع طائفه اثنی عشریه بر بطلان مذهب تصوف اجماع داشته اند آورده است که «اجماع الشیعة الامامیة و اطباق جمیع الطائفة الاثنی عشریة علی بطلان التصوف و الرد علی الصوفیة من زمن النبی (ص) الی قریب من هذا الزمان و ما زالوا ینکرون علیهم تبعا لائمتهم فی ذلک ». (15) باری در این باره، ردیه های مهم و فراوان دیگری بر صوفیه در کتابهای مختلف مذکور است. (16)
کتاب «الرد علی اصحاب الحلاج »

صاحب «الذریعه » هم همین نظر را دارد. (18) «در فهرست کتابخانه ملی تهران ضمن مجموعه ش 1276/4 ملحقات کتاب «الدر المنثور من الماثور و غیرالماثور» را معرفی می نماید و می گوید: در این ملحقات رساله «الرد علی اصحاب الحلاج » تاکنون چاپ نشده و با مراجعه به نسخه خطی آن می بینیم مرحوم شیخ علی نواده شهید ثانی می نویسد: به تعدادی از اوراق پراکنده رساله ای در رد اصحاب حلاج منسوب به شیخ مفید دسترسی پیدا کرده، چند روایت از آن رساله نقل می کند.» (19) و دیگر فهرستها هم از این نسخه اطلاع داده اند «ذکر سزگین فی 1/551 من الاصل الالمانی و3/313 من الترجمة العربیة فی مؤلفات الشیخ المفید رد الصوفیین و قال: یوجد فی المکتبة الآصفیة فی حیدرآباد الهند رقم 604 کلام کمافی فهرسها 2/1304 و حکی عن بروکلمن انه ذکر ایضا برقم 22 فلعله هو هذا الکتاب ». (20) شیخ حسن ابن محقق کرکی از پدرش نقل می کند که شیخ مفید کتابی مفصل نوشته که مشتمل است بر دلایل عقلی و نقلی در مذمت و بطلان و کفر و طغیان صوفیه. (21) علمای شیعه کتابهای زیادی در رد صوفیه نوشته اند «منها کتاب الشیخ المفید فی الرد علی اصحاب الحلاج » (22) و در دیگر منابع هم از این کتاب به نام شیخ مفید یاد شده است. (23)

این جانب متاسفانه به نسخه خطی این رساله دسترسی پیدا نکردم. ولی کتابهایی که درباره صوفیه نگارش یافته است، اقوال شیخ مفید را در رد بر صوفیه - از کتاب الرد علی اصحاب الحلاج - نقل کرده اند; در این نوشتار به ذکر پاره ای از این اقوال می پردازم.
اقوال شیخ مفید در رد بر حلاج و صوفیه

در شرح احوال حلاج تاکنون سخنان فراوان گفته شده است. «اخبار راجع به حلاج و آرایی که درباره او اظهار شده است چنان غریب و متناقض به نظر می آید که گاه این اندیشه به خاطر می رسد که شاید حلاج بیش از یک تن بوده است و مگر احوال چند حلاج به هم خلط شده است. به سبب همین تناقضات شگفت است که بعضی او را به عرش اعلی برده اند و برخی ملحد و کافر[ش] خوانده اند، بعضی او را اهل سحر و شعبده دانسته اند و بعضی از اولیاء خدایش شمرده اند» (24) و «علت اصلی اختلاف ایمه دین با حسین بن منصور امری اساسی بود و آن اشاعه فکر وحدت وجودی است به وسیله دسته ای از صوفیان این عهد که نتیجه این فکر غالبا به این می کشید که برخی از مشایخ صوفیه سخنانی که دال بر ظهور و جلوه حق در همه چیز و از آن جمله در خود آنان است بر زبان آورند. تفوه به این اصل معمولا سبب تکفیر آنان بود و حلاج هم یکی از آن قوم است که گرفتار تعصب فقهای بغداد و خلیفه عباسی شد و در سال 309 به قتل رسید.» (25) و قتل ابوجعفر محمدبن علی الشلمغانی در سال 322 هم بر اثر چنین جریانی بوده است. (26)

متصوفه دوازده فرقه هستند که دو فرقه از آنان مردودند و ده فرقه دیگر مقبول «اما الفرقتان المردودتان، فواحدة منهما: الحلولیة المنسوبة الی الحلول و الامتزاج، و الیهم ینتمی السالمیة و المشبهة، و الاخری: الحلاجیون المردودون لترکهم الشریعة و الحادهم، و الیهم ینتمی الاباحیون و الفارسیون » (27) و همچنین «امامیه، بر طبق «توقیع » صادره علیه حلاج و عموم مجتهدان بلااستثناء او را تکفیر کرده اند. قاضی نورالله شوشتری، قاضی امامیه در هند موردی ویژه و ستایشگر حلاج است، زیرا خودش هم به تهمت زندقه به شهادت رسید.» (28) شیخ مفید در کتاب «الرد علی اصحاب الحلاج » آورده است که صوفیه در اصل دو فرقه هستند «حلولیة و اتحادیة و کل الشیعة علی هذا القول فیهم الا القلیل فانهم جعلوا الحلولیة و الاتحادیة فرقة واحدة و اکثر اهل السنة یجعلونهما ایضا فرقة واحدة و کل الشیعة علی کفرهم و الرد علیهم بطریق المبالغة العظیمة الی حد لم یجوزوا لغیر ضرورة التسمیة بالصوفیة و رووا بهذا المعنی احادیث کثیرة عن ائمتهم ». (29)

شیخ مفید در کتاب «الرد علی اصحاب الحلاج » حدیثی نقل می کند که ابی القاسم جعفربن محمدبن قولویه و او به چند واسطه از ابالحسن - علیه السلام - درباره صوفیه سؤال کرد. و امام(ع) فرمود: «لایقول بالتصوف احد الا لخدعة او ضلالة او حماقة و ربما [استجمعها] واحد منهم » (30) جماعتی از علما از کتاب مذکور (الرد علی اصحاب الحلاج) نقل می کنند که «ان جابر الجعفی قال للباقر(ع) ان قوما اذا ذکر شی ء من القرآن و الحدیث یصیر الرجل منهم بغیر شعور بحیث لو قطعت یداه و رجلاه لم یشعر بذلک فقال(ع): سبحان الله هذا من جانب الشیطان » (31) و همچنین جماعتی از علما از همین کتاب نقل می کنند که شیخ مفید «باسناده عن ابی الحسن علی بن محمد الهادی(ع) انه سئل عن احوال هؤلاء و سماعهم الغناء و صفقهم و رقصهم و صیاحهم و کونهم یصیرون بغیر شعور. فقال(ع): کلهم من المرائین و الخداعین و لا یشتغلون بهذه الاعمال الا لغرور الناس فانها من الشیطان و انهم یتبعونه فقیل له: یابن رسول الله یقولون لاشعور لنا فی بعضها; فتلا7: «یخادعون الله والذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم و مایشعرون » (32) .

عده ای از علمای شیعه از کتاب «الرد علی اصحاب الحلاج » نقل می کنند که «اعلم ایدک الله ان کثیرا من هذا العالم قائل بالامامة علی ظاهر من القول ملیح، و باطن من الفعل قبیح، یعلن تقی و ایمانا، و یبطن کفرا و عدوانا، یاکل الدنیا بالدین و یدخل الشبهة علی المستضعفین من المؤمنین الحادا فی دین الله و عنادا لآل رسول الله(ص) و لما راینا انهما کالحلاجیة فی اغواء ضعفاء الفرقة الناجیة توجهنا الی سد اضلالهم و رد اقوالهم لئلا یغتروا بایهامهم فی المقالات و یعرضوا باعراضهم عن مسلک النجاة کما مر فی مقدمة الخبر الاول من هذا الکتاب المسمی بکتاب «الرد ه علی اصحاب الحلاج » الذین نکبوا و نکبوا عن المنهاج و الذین الحوا فی حب الله قولا و مکیدة و بالغوافی عداوته فعلا و عقیدة » (33) شیخ مفید و علمای دیگر شیعه معتقدند که «ترک نماز و جمله فرایض و حلال داشتن جمیع معاصی دین مجموع طوایف صوفیه است ». (34)

بایزید و حلاج از متقدمان صوفیه اند که یکی از دو مذهب حلولیه یا اتحادیه را داشته اند. شیخ مفید و ابن قولویه و ابن بابویه به سبب اعتقاد فاسدی که این گروه داشته اند، [آنها را] از غلات شمرده اند. (35) «و یقین حاصل است که ایشان بدترین طوایف غلاتند و از نواصب اند». (36)

ابن حمزه و غیر ایشان از ثقات علمای شیعه از شیخ مفید حدیثی نقل می کنند که امام رضا(ع) فرمود «قایل نمی شود به تصوف احدی مگر از روی مکر و خدعه یا گمراهی و ضلالت یا جهل و حماقت و اما کسی که خود را صوفی نام کند از روی تقیه پس نیست بر او گناهی.» (37) از جمله احادیث در رد بر صوفیه حدیثی است که سید مرتضی در کتاب «فصول » و ابن حمزه در کتاب «الهادی الی النجاة » و کتاب «ایجاز المطالب » به سند خود از شیخ مفید - علیه الرحمه - و او به سند خود از امام جعفر بن محمدالصادق(ع) روایت نموده که آن حضرت فرمود که پیغمبر خدا فرمود که «اذا رایتم اهل البدع و الریب بعدی فاظهروا البراءة منهم و اکثروا من سبهم و القول فیهم و الوقیعة و باهتوهم کیلا یطمعوا فی الفساد فی الاسلام و یحذرهم الناس و لایتعلمون من بدعتهم یکتب الله لکم بذلک الحسنات و یرفع لکم به الدرجات فی الاخرة.» (38) از گفتار شیخ مفید است که می فرماید:«دینهم ترک الفرائض و المستحبات و ارتکاب المناهی و المحرمات » (39) .

سید مرتضی ابن الداعی الحسینی الرازی به سند معتبر از شیخ مفید روایت می کند و او به چند واسطه از امام حسن عسکری(ع) نقل می کند که: «... هر نادانی نزد ایشان مرد آگاهی باشد و هر بدسگال و حیلت گری نزد ایشان درویش باشد تمییز نکنند اهل آن زمان میان مرد پاک اعتقاد پاک دین و میان شکاک فاسد بد اعتقاد و نشناسند میش را از گرگان خونخوار یعنی درویش را از سباع ضاره مردم آزار; علمای ایشان بدترین خلق خدا باشند بر روی زمین زیرا که ایشان میل کنند به فلسفه و تصوف و به خدا قسم که ایشان از حق برگشته اند و میل به باطل کرده اند...» (40) شیخ مفید نقل می کند که امام گفت که پیغمبر فرموده: «که کسی را که بشنوید از او که شعر می خواند در مسجدی به او بگویند که خدا دهنت را بشکند». (41) ابن حمزه و سید مرتضی رازی از شیخ مفید به واسطه نقل کرده اند که او به سند خود نقل نموده از محمدبن الحسین بن ابی الخطاب که از خواص اصحاب چند امام معصوم است که او گفت: «با حضرت علی النقی(ع) بودم و آن حضرت نشسته بود در مسجد پیغمبر خدا در مدینه. پس جماعتی از اصحاب آن حضرت درآمدند و یکی از ایشان ابوهاشم جعفری بود و او مردی بود فصیح و بلیغ و او را نزد آن حضرت منزلتی عظیم بود بعد از آن داخل مسجد شدند جماعتی از صوفیه و در یک جانب حلقه زده و به «لااله الا الله » مشغول شدند. پس امام(ع) رو به اصحاب خود فرمود که التفات نکنید به این فریبندگان که ایشان خلیفه های شیاطینند و خراب کنندگان قواعد دینند، اظهار زهد می کنند از برای آسایش دادن جسمها و شب بیداری می کشند به جهت شکار کردن چهارپایان یعنی مسخر کردن آنهایی که مانند چهارپایانند ... و اوراد ایشان است رقص کردن و دست زدن و اذکار ایشان سرائیدن و غنا کردن است... آیا نمی دانید که این طایفه خسیس ترین طایفه های صوفیه اند و صوفیه هم از مخالفان مایند و راه و روش ایشان غیر راه و روش ماست و نیستند ایشان مگر نصاری و مجوس...» (42) و از جمله اخبار دیگر ائمه اطهار(ع) این که شیخ مفید به سند صحیح از محمدبن عبدالجبار ثقه روایت کرده از حضرت امام حسن عسکری - علیه السلام - که از حضرت صادق - علیه السلام - سؤال شد از حال ابوهاشم صوفی، پس حضرت فرمود که: «او فاسد العقیده بود بسیار، و همان است که بدعت و اختراع نموده مذهبی را که آن را تصوف می گویند، و گردانید آن را گریزگاهی از برای عقیده خبیثه خود و اکثر ملاحده و سپری از برای عقاید ایشان » (43) .

پی نوشتها و مآخذ:

1- رجال نجاشی، قم، انتشارات مکتبة الداوری، ص 287; فهرست، شیخ طوسی، صححه و علق علیه سید محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، انتشارات مکتبة المرتضویة، ص 158; در این ماخذ سال تولد شیخ مفید سال 338 آمده است.

2- ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، چاپ پنجم، تهران، امیر کبیر، [1356]، ج 1/255.

3- همان، 1/256.

4- زین الدین کیائی نژاد، سیر عرفان در اسلام، تهران، انتشارات اشراقی، ص 128.

5- همان، ص 125.

6- ر.ک: محمدبن منور، اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، به اهتمام ذبیح الله صفا، چاپ دوم، تهران، امیرکبیر، 1348، صص 77-82.

7- هجویری، کشف المحجوب، ترجمه مقدمه مفصل روسی به فارسی با تحقیقات نوین به قلم محمد عباسی، تهران، امیرکبیر،1336، ص 216.

8- مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، اعادت طبعه بالاوفست مکتبة المثنی ببغداد، الطبعة الثانیه، مطبعة بریل،1909 المسیحیة، ص 439; و برای آگاهی بیشتر از رجال بزرگ صوفیه این ایام ر.ک: ذبیح الله صفا، ج 1/255 و زین الدین کیائی نژاد، صص 129-130.

9- اسرار التوحید، صص 47-50.

10- همان، صص 77-78.

11- آقا محمدجعفر بن آقا محمدعلی بن وحید بهبهانی، فضایح الصوفیه، تحقیق مؤسسه علامه مجدد وحید بهبهانی، قم، انتشارات انصاریان،1413 ه . ق، صص 39-40.

12- عبدالحسین زرین کوب، دنباله جستجو در تصوف ایران، تهران، امیرکبیر،1366، ص 9.

13- آقا محمود بن آقا محمدعلی بن وحید بهبهانی، تنبیه الغافلین و ایقاظ الراقدین، در ضمیمه فضایح الصوفیه، صص 87-88.

14- همان، صص 88-89 به نقل از السهام المارقه: 21 (مخطوط).

15- الحر العاملی، محمدبن الحسن، الاثناعشریة، نمقه و علق علیه و اشرف علی طبعه مهدی اللازوردی و محمد درودی، قم، دارالکتب العلمیه، 1400 ه . ق، ص 44.

16- برای آگاهی بیشتر درباره ردیه های مهم بر صوفیه ر.ک: الحر العاملی، ص 14، که تعداد 18 ردیه بر صوفیه را در پاورقی آورده است و نیز ر.ک: همین کتاب صص 46-53 که تعداد 12 نفر از بزرگان شیعه در رد بر صوفیه تالیفاتی دارند و همچنین ر.ک: آقا محمود، صص 102-109 که تعداد 120 عنوان کتاب در رد بر صوفیه را مسطور کرده اند.

17- رجال نجاشی، ص 286.

18- آقا بزرگ، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ دوم، بیروت، دارالاضواء،1403 ه . ق، ج 10/185.

19- مهدی صباحی، معرفی آثار موجود مرحوم شیخ مفید، مقالات فارسی کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ناشر کنگره هزاره شیخ مفید، 1372، ش 56، ص 160.

20- عبدالعزیز الطباطبائی، حیاة الشیخ مفید و مصنفاته، القسم الثانی، الکتب المفقوده، المقالات و الرسالات، المؤتمر العالمی بمناسبة الفیه لوفاة الشیخ مفید، ج 1/332.

21- الحر العاملی، ص 51.

22- همان، صص 53،46، 21.

23- مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعه، بی جا، انتشارات گلی، چاپ دوم، 1361، ص 598; آقا محمدجعفر، صص 39-40; آقا محمود، صص 8-9 و 88-92 و 94; آقا محمدعلی کرمانشاهی، خیراتیه در ابطال طریقه صوفیه، تحقیق سید مهدی رجائی، قم، انتشارات انصاریان، 1412 ه . ق، 1/30 و ج 2/153 - 154.

24- عبدالحسین زرین کوب، ارزش میراث صوفیه، چاپ پنجم، امیرکبیر، 1362، ص 62.

25- ذبیح الله صفا، 1/257.

26- همان، 1/257 به نقل از کامل ابن اثیر، حوادث سال 322.

27- هجویری، کشف المحجوب، دارسة و ترجمة و تعلیق، دکتورة اسعاد عبدالهادی قندیل، شرف علی اصدارها محمد توفیق عویضه، مصر، 1394 ه . ق، ص 343.

28- پروفسور لوئی ماسینیون، مصایب حلاج، ترجمه سید ضیاءالدین دهشیری، بی جا، بنیاد علوم اسلامی، 1362، ص 361.

29- الحر العاملی، ص 53.

30- همان، ص 31.

31- همان، ص 114.

32- همان، ص 113. آیه ذکر شده از سوره بقره، آیه 9.

33- همان، ص 46.

34- آقا محمد علی کرمانشاهی، 2/432.

35- همان، 2/418 و نیز نک: الحرالعاملی، ص 51.

36- آقا محمدعلی کرمانشاهی، 2/418.

37- مقدس اردبیلی، ص 605.

38- همان، ص 601.

39- همان، ص 569.

40- همان، صص 592-593.

41- آقا محمدعلی کرمانشاهی، 2/149 به نقل از فروع کافی،3/369.

43- مقدس اردبیلی، صص 602-604.

43- آقا محمدعلی کرمانشاهی، 1/31. و برای آگاهی بیشتر از احادیث در نکوهش و مذمت صوفیه که شیخ مفید به سلسله سند روایت کرده است.

pdf حلاج از دیدگاه شیخ مفید (246 KB)