جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها

به نقل از سایت سخن تاریخ جلسه اول سلسله مباحث تاریخ کلام امامیه در عصر حضور ائمه (ع) با حضور دانش‌پژوهان دوره دکتری گروه تاریخ اسلام مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) با سخنرانی «حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی سبحانی» روز شنبه 5 مهر 1393 در سالن «شهید عارف الحسینی» این مجتمع برگزار شد.

در ابتدای این جلسه، آقای «دکتر صفری» مدیر گروه تاریخ اسلام این مجتمع، ضمن بیان اهمیت طرح این مباحث، گفت: بررسی این موضوع به‌صورت یک دوره برگزار خواهد شد که ممکن است در قالب یک ترم یا چند ترم ادامه یابد.

پس‌ازآن «حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدتقی سبحانی» به‌عنوان مقدمه، به بیان اهمیت دوره تاریخی عصر حضور، برای کلام امامیه اشاره کرد و گفت: این نشست‌ها برای اثبات اهمیت بحث علمی در این دوره و تسامحی که ما در شناخت معارف و مباحث این عصر داریم برگزار می‌شود.

دوره حضور ائمه (ع) از چند جهت قابل‌بررسی است:

1- این دوره، اولین گام اندیشه ورزی امامیه در پیگیری معارف قرآن و اهل‌بیت(ع) است. در دوره‌های بعد، کلام امامیه با استفاده از منابع مختلف و اندیشمندان گروه‌های علمی، توانست همین مسیر علمی را گسترش دهد و ابعاد جدیدی به آن بیفزاید. این مسأله مهم است که بدانیم امامیه در نخستین مواجهه فکری با مسائل روز چگونه با آن مواجه شده است؟ و چه پاسخ‌هایی را در برابر این سؤالات فراهم کرده است؟

2- این دوره تاریخی مقارن با حضور اهل‌بیت (ع) است و کسانی که در حال اندیشه ورزی هستند حیات و اندیشه‌هایشان با حیات اهل‌بیت(ع) گره خورده است. آن‌ها با اهل‌بیت ارتباط دارند و سخن آن‌ها را می‌شنوند و دست‌کم در مقام تبیین، اتکایشان به میراث علمی اهل‌بیت (ع) است. می‌توان گفت این اندیشه ورزی کلامی، تجربه‌ای تحت اشراف و درگیر با حیات علمی اهل‌بیت(ع) است. بازخوانی این دوره می‌تواند به شناخت اهل‌بیت (ع) و میراث آن‌ها کمک کند. در آینده خواهیم گفت مسأله‌هایی که در این دوره مطرح می‌شود با مسائلی که در روایات مطرح می‌شود همسان است. نوع مسأله‌ها و تحلیل‌ها در یک فضا اتفاق می‌افتد.

از این یک سو، می‌توان منبع خوبی برای سیره اهل‌بیت (ع) پیدا کرد که آن‌ها با پرسش‌ها چگونه برخورد می‌کنند؟ چه نوع تفکری را تشویق می‌کنند؟ چگونه یک گروه علمی را راهبری می‌کنند؟ و از سوی دیگر، در بعد «فقه الحدیثی»، می‌توان دریافت که فهم روایات اعتقادی ائمه (ع) بدون شناخت تاریخ کلام امامیه، بسیار دشوار است؛ زیرا این‌گونه مفاهیم موجود در روایات، بعدها معانی‌شان تغییر کرد و تحلیل‌ها متفاوت شد و بسیاری از کسانی که سراغ این روایات رفتند با ذهنیت‌های متأخر این روایات را بررسی کردند، نه در فضای صدور روایت.

3- ویژگی کلام امامیه: اعتقاد ما بر این است که در دوره‌های بعدی، به دلیل شرایط سیاسی اجتماعی از یک‌سو و اندیشه‌های رقیبی که با امامیه درگیر شد از سوی دیگر، نوعی اختلاط اندیشه نخستین و اندیشه رقبا شکل گرفت و خلوص و صافی اندیشه امامیه، دچار اختلال شد. معنای این مطلب، این نیست که کلام امامیه در عصر حضور، معصوم است. خواهیم دید شخص ائمه (ع) بسیاری از نظریه‌پردازی‌های متکلمین امامیه را مورد نقد و تصحیح قرار می‌دهند؛ ولی توجه به این نکته نیز کاملاً ضروری است که گروهی از متفکران امامیه که بازبسته‌ی میراث نخستین هستند و معارف خود را مستقیماً از اهل‌بیت (ع) می‌گیرند، در مسیر اندیشه ورزی و فهم آن متن و مواجهه با رقبا، مضامین فکری آن‌ها به‌احتمال زیاد بسیار نزدیک به منش و سیره اهل‌بیت (ع) است. برخلاف دوره‌های بعد که دو مشکل پیش آمد: 1- مشکل سیاسی اجتماعی که امامیه مجبور شد از برخی از مواضع اساسی و ریشه‌ای خودش عقب‌نشینی کند و آن‌ها را در محفل عمومی علمی مطرح نکند. 2- حضور اندیشه‌های رقیب. امامیه متأخر از معتزلیان، فلسفه و اندیشه‌های عرفانی دیگر بهره‌گیری کرد تا بتواند اندیشه خود را جا بیندازد و از آن دفاع کند. در دوره حضور، نظارت اهل‌بیت(ع) امامیه را از توجه به اندیشه‌های رقیب بی‌نیاز می‌کرد.

در ادامه آقای دکتر صفری با طرح این پرسش که ریشه‌های اصلی کلام امامیه در کوفه بوده است یا در مدینه؟ گفت: اگر در کوفه بوده، اختلاط‌های فکری بیشتر بوده است و با توجه به این‌که فاصله اصحاب با امام زیاد بوده است نمی‌توانستند به‌راحتی از امام سؤال کنند.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ به این مطلب گفت: موضوع این مبحث، بررسی دوره حضور به‌صورت کلی با دوره بعد از حضور است؛ هرچند نمی‌خواهم بگویم هر آنچه در دوره حضور اتفاق افتاد، درست بود و هر چه بعد از حضور بود نادرست. چه‌بسا در دوره حضور، فرصت اصلاح برخی عقاید نبود و بعداً اندیشمندان امامیه آن‌ها را اصلاح کردند. به‌عنوان کسی که با تاریخ کلام آشنا است به این نتیجه رسیده‌ام که متکلمان امامیه دوران حضور علیرغم همه فراز و فرودها، هم به دلیل انتخاب موضوعات نزدیک به منابع و هم به لحاظ روش پرداختن به این موضوعات، اصالت بیشتری دارد.

وی در ادامه به بیان اهمیت بررسی دوره حضور پرداخت و گفت: کلام امامیه در دوره حضور، منبع گران‌سنگی است که موردبررسی قرار نگرفته و ممکن است نکات بسیار مهم و روش‌های دقیقی وجود داشته باشد که بتواند در غنی‌سازی کلام امروز ما مؤثر باشد.

اندیشه امامیه و جامعه شیعی در دوره معاصر، یک فرصت ویژه تاریخی پیدا کرده است که شاید در دوره‌های دیگر نبوده است و آن فرصت بازاندیشی، مرزبندی‌های معرفتی و توسعه درون‌مایه‌های علمی است. با بررسی تاریخ شیعه می‌توان فهمید که این گروه، با فضای محدودیت و اقلیت مواجه بوده و عمدتاً در لاک دفاعی است و بیشتر به دنبال حفظ هویت است. در این شرایط، انسان تلاش می‌کند داشته‌های خود را حفظ کند؛ حتی اگر پاره‌هایی از آن‌ها، داشته‌های عمیقی نباشد اما در فضای فرصت، این محدودیت وجود ندارد و انسان سعی می‌کند بازاندیشی کند و از تاریخ خود فراتر رود.

باید گفت متأسفانه دوره حضور فراموش شده و تبدیل به شهری شده که زیر خروارها خاک مدفون مانده است. این مسأله به حدی ناراحت‌کننده است که حتی سرفصل‌های درسی تاریخ کلام امامیه از بغداد و از نوبختیان شروع می‌شود. ازنظر تاریخی، سه قرن کلام امامیه مدفون مانده است. بسیاری از این میراث تاریخی حضور، توسط عالمان شیعی در دوره‌های بعد مورد بی‌مهری قرار گرفته است و طبیعتاً مخالفان نیز این فضا را غبارآلود کرده‌اند. تقریباً دو قرن تاریخ اندیشه ورزی گروه بزرگی از عالمان امامیه حتی در ذهن بزرگان این رشته هم نیست و حتی در مورد آن‌هایی که شناخته‌شده‌اند، زمانی که به تحقیقات موجود درباره آن‌ها می‌نگریم، در مقایسه با شخصیت آن فرد، می‌بینیم هنوز شناخته‌شده نیست. این غفلت، بیشتر ما را وادار به شناخت این دوره می‌کند.

آقای دکتر سبحانی در ادامه به بررسی علت غفلت علما از کلام دوره حضور پرداخت:

1- میراث مکتوب آن دوره به دلیل شرایطی به‌کلی نابود می‌شود؛ به‌طوری‌که امروزه از میراث کلامیه دوره حضور که شاید دویست رساله فهرست شده است حتی یک رساله نیز نداریم.

2- دوران فترت: کلام امامیه در یک‌زمانی، رابطه‌اش با گذشته قطع می‌شود؛ به‌طوری‌که مفاهیم دوره حضور در دوره‌های بعد، شناخته‌شده نیست.

3- مخالفان در مقابل امامیه فعالیت‌های شدیدی صورت می‌دهند و سعی می‌کنند این دوره را سیاه و تاریک و منحرف نشان بدهند؛ به این دلیل که امامیه در چند جبهه در دوره حضور، می‌جنگید و همین درگیری، این گروه را در تنگنای محاصره قرار داد.

4- امامیه از درون دچار اختلاف اندیشه گردید و اختلاف در قرائت‌ها و تحلیل‌ها سبب شد که بخشی از انرژی جامعه شیعی معطوف به درگیری‌های درونی شود. خطوط انحرافی در درون امامیه ایجاد شد و این‌گونه خطوط ازجمله خط غلو و یا خط تقصیر از جبهه امامیه یارگیری کردند. هم به لحاظ اندیشه‌ای امامیه را تحت تأثیر قراردادند و مرز میان خط غلو و امامیه قابل شناخت نبود.

5- فقدان قدرت سیاسی در امامیه سبب شد نتواند امکانات لازم را به لحاظ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای حمایت از متفکران خودش داشته باشد.

در این زمینه، مقاله‌ای تحت عنوان «علل افول مدرسه کلامیه کوفه» در آینده منتشر خواهد شد که گوشه‌ای از آن مباحث در آن مطرح شده است.

در ادامه، آقای صفری چند پرسش را مطرح کرد:

1- در باب اهمیت، شاید بحث شود که خود حضور امام در رکود کلام نقش زیادی داشته است. کار امام اندیشه ورزی و تولید علم است و همین باعث می‌شد که شاگردان، در مواجهه با مسائل مختلف، سعی می‌کردند عقاید خود را با علم امام تطبیق دهند و همین سبب رکود کلام در امامیه می‌شد درحالی‌که در معتزله هر متکلمی آزاد بود نظریه‌پردازی کند.

2- آیا کلام امامیه در عصر حضور یک کلام فعال است یا منفعل؟ و آیا کلام ما حاشیه‌ای است بر کلام‌های دیگر یا این‌که خودش حرف مستقلی دارد؟

3- شاید یکی از علت‌های کم‌توجه‌ی علما به کلام دوره حضور، این بوده است که بزرگان بعدی مانند مفید، کلام قبلی را نقلی حساب می‌کنند و همان آفاتی که بر اخبار مانند نقل به معنا وارد می‌شود را بر این اخبار نیز وارد می‌کنند. به همین خاطر خبر واحد را حجت نمی‌دانستند. شاید بتوان گفت ضربه‌ای که زده‌شده است از جهت عدم حجیت خبر واحد است.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ گفت: یک حدس بیرونی همین مطلب را می‌گوید که ممکن است حضور امام، عامل رکود باشد و بسیاری از افراد نیز بر همین مبنا شروع به تحلیل کردند که حضور معصوم و علم ویژه اصحاب، نیاز به دنبال تفکر رفتن را می‌گرفت و طبیعتاً جایی برای کلام نمی‌ماند. ولی این حدس با تاریخ علم کلام نقض می‌شود و بر اساس آن، ثابت می‌کند حضور امام، عامل محرک برای جریان کلامی است. آن چیزی که امام مانع آن است، اندیشه ورزی بیرون از متنی است که وحی را کنار می‌گذارد و با استفاده از منابع بیرون اسلامی و متکی بر دانش‌های خودش، شروع به تئوری پردازی می‌کند. نفی‌ای که در روایات آمده است ناظر این به نوع اندیشه ورزی است. اما در مواجهه با رقبای کلامی گروه‌های دیگر، هم خود ائمه(ع) در مقابله با جریان‌های رقیب وارد نزاع شده است و هم متکلمان را تشویق و تربیت کردند. دسته‌ای از روایات وجود دارند که بر اساس آن‌ها در موسم حج بر حاجی واجب است مراجعه به حجت و امام کند. ما در گزارش‌های تاریخی، در عرفات و کنار خانه خدا، میدان اجتماع متکلمان امامیه و ارتباطشان با مخالفان و امام را شاهد هستیم که دلالت بر پویایی حضور امام در فعالیت‌های کلامی است.

علم و حضور امام معصوم نه‌تنها مایه رکود کلام نشد؛ بلکه یک روش کلامی وحیانی را مدل‌سازی کرد و عملاً نشان داد. متکلمان بزرگ امامیه در این دوره نه‌تنها از معتزلیان در نقد و نظر پردازی کم نداشتند بلکه از آن‌ها جلوتر بودند. کلام امامیه در دوره‌ای که فرصت سیاسی داشت از معتزله جلوتر بود. «ابوالهذیل علاف» از بزرگان معتزله با هشام بن حکم معاصر بود و مناظرات آن‌ها معروف است. همچنین «نَظّام معتزلی» که شاید اولین نظریه‌پرداز معتزله است شاگرد هشام است.

دراین‌بین، قدرت سیاسی حاکم، این سرعت رو به ازدیاد علمی را تحمل نکرد و جلوی آن را گرفت. در دوره «هارون‌الرشید»، هشام بن حکم، داور جلسات علمی است و فشار سیاسی به دلیل همین توانمندی علمی است. حاکمیت از گسترش فکری امامیه می‌ترسد و باب توسعه این تفکر را می‌بندد و از اینجا دوره فترت آغاز می‌شود و دوره حضور با پنجاه سال توسعه، به مدت صد سال به زوال می‌رود.

آقای دکتر صفری با طرح این پرسش که کلام امامیه در چه چیزی پیشگام‌تر از معتزله است؟ گفت: برخی این موضوع را مطرح می‌کنند کلام امامیه در بخشی از مسائل سامان نداشت و شخصی مانند ابن قبه که معتزلی شیعه شده است آن را سامان داد.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ گفت: کلام امامیه هم در موضوع و مسأله و هم در روش‌شناسی پیشگام بود؛ البته نه به این معنا که مقدم بودند و دیگران از آن‌ها گرفته‌اند. هیچ دلیل تاریخی پیدا نکرده‌ایم که متکلمان امامی در روش و ساختار، پیرو معتزله باشند مگر در دوران مأمون به بعد که به‌خاطر فشار‌های سیاسی رخ داد. مأمون یکی از عناصر حرکتی است که سبب شد جریان اعتزال به صحنه بیاید. او نیازمند پشتوانه اجتماعی و سیاسی بود. فکر می‌کرد شاید بتواند با تکیه بر جامعه شیعی و امام رضا (ع) در مقابل خط عربی مدافع امین مقاومت کند؛ در شرایطی که خط اهل حدیث یعنی عامه علمای اهل سنت، مدافع امین هستند و مأمون، هم به دلیل این‌که ایرانی زاده است و هم این‌که باز بسته فکری اهل حدیث نیست مورد حمایت این قشر قرار نمی‌گیرد.

زمانی که امین را شکست داد معتزله را به‌عنوان پشتوانه فکری سیاسی خود انتخاب کرد؛ هم به دلیل این‌که عجم هستند و در جامعه عربی زندگی می‌کنند و هم از این جهت که از لحاظ فکری با عامه فکری اهل سنت مخالف هستند. در دوره متوکل این معادله عکس می‌شود و جریان حنبلی‌ها از اهل حدیث، غالب می‌شود و در دوره آل‌بویه دوباره بر می‌گردد.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ به این مسأله که کلام امامیه انسجام نداشت گفت: ابن قبه جز در امامت هیچ اثر امامی تولید نکرد. نظام بخشیدن یعنی به‌کل اندیشه‌های امامیه نظام ببخشد و حال‌آنکه امامیه در تمامی عرصه‌ها نظر دارد. هشام بن حکم از بحث معرفت و خداشناسی و حقیقت صفات و انسان تا مسأله امامت نظریه دارد. کلام امامیه آن‌قدر در دوره حضور، قوی بود که وقتی ابن راوندی که معتزلی بود و خواست در برابر آن‌ها بایستد، از منابع امامیه استفاده کرد؛ «ابو عیسی وراق» نیز همین‌طور.

البته باید هر دانشی را با همان دوره شکل‌گیری‌اش مقایسه کنیم. باید ببینیم در زمان هشام بن حکم چه متفکرانی بوده‌اند و چه آثاری تولید کرده‌اند؟ به نظر من، آثاری نبوده است که هشام بن حکم تولید نکرده باشد. تا زمان هارون‌الرشید و قبل از دوران قهر علیه شیعه که با فرمان هارون شروع شد، کلام امامیه پابه‌پای معتزله حرکت کرد. حاکمیت، قدرت را از امامیه گرفت و به معتزله داد؛ بخصوص این‌که اهل حدیث نیز تضعیف شد و معتزله هیچ مانعی در برابر خود ندید. اساساً علم کلام با همین نام، در همین دوره یعنی بین 200 تا 210 قمری توسط معتزلیان که دوره فترت امامیه است شکل گرفت؛ این در حالی است که پیش از آن، امامیه دوشادوش بلکه جلوتر از آن حرکت می‌کرد.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ به فعال یا منفعل بودن کلام امامیه گفت: این علم، در دوره حضور، فعال بود و بعدازاین دوره، منفعل شد. انفعالش هم از روی ناتوانی نیست، بلکه از روی ابتکار و زمان‌شناسی است؛ یعنی احساس می‌کند در این دوره خاص، باید یک استراتژی جدید فکری تبیین کند. سعی می‌کند برای اثبات مدعیات خودش به نظریه اکثریت استناد کند. این حرکت از قرن چهارم شروع شد و تا عصر صفویه هم ادامه پیدا کرد. این استراتژی حضور اقلیت در جامعه اکثریت است. او راهی ندارد مگر این‌که از دانش زمان استفاده کند. در دوران قبل از انقلاب اسلامی ایران نیز همین مسأله حاکم بود. علمای ما برای اثبات مدعای خویش از نظرات کمونیست‌ها استفاده می‌کردند. مثلاً اصل تضاد در کتب بزرگان ما مورداستفاده قرار گرفته است.

در دوران حضور، امامیه یک خط مستقل دارد و هر موقع بحث می‌کند سه‌ضلعی بحث می‌کند، لا و لا دارد. اگر به مناظرات اصحاب کلام امامیه نگاه کنیم، می‌بینیم که به همه جریان‌های رقیب، لا می‌کند؛ مثلاً می‌گوید، «لا جبر و لا تفویض، بل امر بین الامرین» و یا می‌گوید: «لا خالق و لا مخلوق» که خالق نظریه اهل حدیث است و مخلوق نظر معتزله. او جریان‌های رقیب را نفی می‌کند و خود را اثبات می‌کند. اما در دوران بعد از حضور دو ضلعی شدیم.

اگر فهرست آثار امامیه در دوران حضور را بررسی کنیم به نقدهایی که هشام بن حکم در استطاعت و جبر و تفویض و امامت به معتزله دارد می‌رسیم؛ درحالی‌که بعد از این دوره گفتیم: «قالت العدلیه». ولی در دوران حضور می‌گفتیم ما و معتزله و اهل حدیث.

امامیه در دوران حضور، خود را با هیچ گروهی هم‌سنگر نکرده است؛ حتی در دوره فرصت، در درون خودش جبهه‌گیری کرد. وقتی بطریه خواستند در امامت، کوتاه بیایند، امامیه ایستاد. خط غلو ایجاد شد و امامیه در برابر آن ایستاد؛ یعنی آن‌قدر فعال است که در برابر انحراف درونی خودش می‌ایستد.

مسأله به‌قدری مهم است که وقتی اصحاب می‌شنوند یکی دیگر از اصحاب در فلان جا چنین نظری دارد نزد امام می‌آیند و می‌گویند فلانی چنین نظری دارد و نظر امام را جویا می‌شوند. آن‌ها بی‌دلیل حتی حرف هم‌کیش خود را نمی‌پذیرند.

آقای دکتر سبحانی در پاسخ به این مطلب که شیخ مفید اخبار مربوط به کلام را جزو روایات می‌داند گفت: نمی‌دانیم مرحوم مفید چنین تفکری داشته است یا نه؟ ولی برخی قرائن وجود دارد که خلاف این نظر را ثابت می‌کند. یک قرینه این‌که دو شاگرد شیخ مفید، شیخ طوسی و نجاشی، فهرست دارند که اکثر سندهای آن به خود شیخ مفید یا بقیه معاصران او یعنی بزرگان بغدادی‌ها برمی‌گردد. در بین این آثار می‌بینیم که ردیه هشام بن حکم آمده است و این نشان می‌دهد که شیخ مفید، این آثار را روایت نمی‌دانسته است. در جای دیگر در باب معنا، نظریه هشام را مطرح می‌کند. تلقی من این نیست که مفید این میراث را روایت تلقی می‌کرده است.

قرینه دیگر بر این‌که شیخ مفید، این موارد را روایت نمی‌دانسته است این‌که، ممکن است میراث کامل به دست شیخ مفید نرسیده باشد. به دلیل مسائلی که بر امامیه گذشته، اندیشه‌های هشام و دستگاه فکری متکلمان عصر حضور، برای شیخ مفید، قابل دفاع نیست و چه‌بسا پاره‌ای از آن‌ها کامل منتقل نشده باشد. یعنی مرحوم مفید نمی‌داند اصل منظور هشام چیست؟ هر چه شیخ مفید دارد از میراث‌های باواسطه است. وقتی مفید از «عکبری»، روستایی در نزدیکی بغداد، توسط پدرش به بغداد آمد و خواست کلام بخواند یک متکلم شناخته شده قوی وجود نداشت تا مفید از او بیاموزد. در این زمان، متکلمان از نسل عصر حضور نیستند. یا خودشان درس آموخته‌اند یا پیش اساتید غیر شیعی درس خوانده‌اند. مفید را به متکلمان معتزلی ارجاع می‌دهند تا از آن‌ها بیاموزد. این نشان می‌دهد که گذشته، نزد مفید حاضر نیست. او مثل «فضل بن شاذان» نیست که خودش را میراث‌بر «هشام» می‌داند. بعد از فضل، نه شاگردی از او باقی ماند و نه شاگردی از متکلمان این دوره سراغ داریم.

آقای دکتر سبحانی در تبیین مدارس کلامی امامیه افزود: ما معتقدیم در طول تاریخ، کلام امامیه مثل همه گروه‌های فکری دیگر از معبر تعدادی از مدرسه‌های فکری عبور کرد که برای شناخت تاریخ امامیه باید این مدرسه‌ها را بازخوانی کرد. این مدرسه‌ها بر محور جغرافیا است که نشان می‌دهد ازنظر جغرافیا در حال جابجایی است.

 

مدرسه مدینه

 

اولین مدرسه کلامی شیعه و امامیه، در مدینه شکل گرفت. دو خط مهم امامی در این دوره، از زمان امام سجاد (ع) شکل می‌گیرد: یکی بر محور امام سجاد (ع) و دیگری بر محور محمد حنفیه.

 

مدرسه کوفه

 

بلافاصله جریان کلام امامیه به کوفه منتقل می‌شود. دومین مدرسه کلام امامیه را این شهر می‌دانیم. این‌که چرا مدینه زمینه‌های مناسب برای امامیه ندارد و چرا کوفه این بستر را فراهم می‌کند خودش بحثی است که در جلسه‌ای مطرح خواهم کرد. به لحاظ فکری و سیاسی این زمینه از قبل، در کوفه آماده شده بود. در جغرافیای کوفه، کلام نظری امامیه شکل می‌گیرد. مطلق کلام اسلامی تا قبل از این زمان، هنوز وارد نظریه‌پردازی نشده است. قبلش هر چه هست، منظومه اعتقادی و ارائه عقاید و روشن کردن مرزهای ایمانی است. این علم در اوایل قرن دوم شکل می‌گیرد که در کل سه گروه معتزله، خوارج و شیعه فعال هستند.

مدرسه کوفه تا زمان رونق مدرسه بغداد ادامه پیدا می‌کند. شیعه در بغداد بر محور منطقه «کرخ» جایگاهی پیدا می‌کند. آن‌ها به پایتخت اسلامی می‌آیند و سعی می‌کنند کرسی علمی پیدا کنند. اما امامیه درزمینهٔ کلامی، رشد مناسبی پیدا نمی‌کند که دلیل عمده‌اش فشار سیاسی هارون بر متکلمان امامیه است؛ زیرا شبکه ارتباطی شیعه در حال شکل‌گیری است. از ناحیه ائمه (ع) فرمان می‌آید که متکلمان دیگر در جلسات کلامی شرکت نکنند. خیلی از کسانی که این تاریخ را می‌خوانند دستور توقف کلام را با نهی اصحاب از کلام یکی گرفته‌اند. این نهی، سیاسی است که نیاز به اثبات دارد و خودش یک جلسه بحث است.

در سال 180 قمری با آمدن این نهی و گرفتاری و زندان برای یونس بن عبدالرحمن و دیگر امامیان و فرار هشام، ریشه‌های آن در شرق و نیشابور و ماوارء النهر به‌صورت ضعیف دیده می‌شود. این مطلب نشان‌دهنده امتداد خط کوفه در شرق اسلامی است.

در صد سال دوران فترت از 180 تا 280 قمری، هیچ اثری از نظریه‌پردازی کلامی و حضور جدی کلامی در امامیه پیدا نیست. شخصیت‌های درجه دو و سه بصورت پراکنده که هویت آن‌ها مشخص نیست هستند ولی شخصیت‌های جدی وجود ندارد.

این دوره آثار مهمی داشت که یکی از آن‌ها انقطاع نسبی بعد از قبل بود. پس‌ازاین دوره، کلام امامیه توسط نوبختیان یعنی ابوسهل و ابومحمد به شکل جدیدش پیدا می‌شود. نکته جالب اینجا است که نمی‌دانیم این دو بزرگ که سردمدار مدرسه بغداد هستند شاگرد چه کسانی هستند؟ و خودشان نیز به هیچ استادی اشاره نکرده‌اند. حدس ما این است که از میراث مکتوب استفاده کرده‌اند. چون کتابخانه داشتند و جلسات علمی داشتند. اوج این جریان، شیخ مفید و سید مرتضی است که با شیخ طوسی تمام می‌شود.

 

مدرسه قم

 

جریان کوفه دارای دو خط متکلمان نظری و متکلمان حدیثی است. جریان کلامی حدیثی کوفه به قم می‌آید. مدرسه قم مدرسه کلامی است؛ یعنی نظریه و نظام فکری و روش‌شناسی دارد ولی روش‌شناسی‌اش با یک متکلم نظریه‌پرداز متفاوت است.

 

مدرسه ری

 

میراث قم و بغداد به ری منتقل می‌شود و یک قرن و نیم تا دو قرن میراث بر کلام امامیه است.

 

مدرسه حله

 

از ری به این شهر منتقل می‌شود. ازآنجا کلام حله توسط شهیدین به جبل عامل رفت اما آثار ابتکاری ندارد. ازاین‌جهت آن را امتداد مدرسه حله می‌دانیم. مقاله‌ای تحت عنوان «شهیدین در کشاکش دو مدرسه حله» نوشته شده است که علاقه‌مندان برای کسب اطلاع بیشتر می‌توانند به آن مراجعه نمایند.

 

مدرسه نجف

 

یک خط مدرسه حله توسط فاضل مقداد به نجف می‌رود. او شاگرد شهید اول است که ایشان را تا دمشق قبل از شهادت همراهی می‌کند و برمی‌گردد و به نجف می‌رود. حوزه رسمی شیعه توسط او در نجف تأسیس می‌شود. نجف در این دوره هیچ تحولی در کلام امامیه ایجاد نمی‌کند.

 

مدرسه فارس و اصفهان

 

بعدازآن، مدرسه فارس و مدرسه اصفهان که مقارن با حکومت صفویه است شکل می‌گیرد. بعد از مدرسه اصفهان، اتفاقاتی در کلام امامیه، در دو قرن و نیم گذشته افتاد که نامش را احیا مدارس گذشته نهاده‌ایم.

تا اینجا که در تحقیقات خود به آن رسیده‌ایم، این ده مدرسه، نمودار تغییر فضای کلام امامیه و جغرافیای آن است و امامیه هرچه دارد متأثر از این‌ها است. از این ده مدرسه، دو مدرسه محل کلام ما است: مدرسه مدینه و مدرسه کوفه. و چون معتقدیم نظریه‌پردازی اصلی در کوفه اتفاق افتاده، تأکید اصلی ما بر کوفه است. همچنین با توجه به این‌که دوره آغاز مدرسه قم، مقارن با حضور بوده ولی دوره اصالت و اهمیت آن نیست و اهمیت آن بعد از دوره حضور بوده است ازاین‌جهت مدرسه قم را بررسی نمی‌کنیم.