جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها
ورود

ثبت




به نقل از سایت سخن تاریخ: حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر محمدتقی سبحانی روز شنبه 15 آذر 1393 در ادامه مباحث گذشته به مسأله ردیابی خط فرهنگی امام علی (ع) و خاندان و یاران ایشان اشاره کرد و انجام آن را در چند محور موضوعات، سیر نقطه به نقطه حوادث تاریخی و ردیابی شخصیت‌ها، ممکن دانست.

وی شخصیت کلامی امام علی (ع) را در چند بخش بیان، عرضه و تبیین مسائل کلامی، مناشدات، احتجاجات کلامی و کتبی، مواضع ایشان در برابر مخالفان و تربیت اشخاص و شاگردان مورد بررسی قرار داد.

در جلسات گذشته گفته شد که اندیشه شیعه در دوران نخستین پس از وفات پیامبر (ص) با محوریت فرهنگ و اندیشه مطرح شد و مورد دفاع و گسترش قرار گفت. پس از سقیفه و بروز اختلاف میان اصحاب، تنها گروهی که در مواجهه با خلافت از سلاح فرهنگی استفاده کرد خاندان اهل‌بیت (ع) و شیعیان آن‌ها بودند و دیگران یا موافقت کردند یا مبارزه سیاسی و یا مبارزه نظامی کردند.

ردیابی خط فرهنگی امیر مؤمنان (ع) و یاران ایشان، شکل‌دهنده تاریخ کلام شیعه در این دوره است. این اعتقاد را نیز نداریم که کلام امامیه لزوماً به مسأله امامت پرداخته است بلکه تمام ابعاد اساسی مکتب اسلام به شکل‌های مختلفی در تبیین‌ها و نقش‌هایی فرهنگی اهل‌بیت (ع) قابل مشاهده است.

سؤال این است که چگونه می‌شود آن را ردیابی کرد؟ آن‌هم در عصری که اسناد تاریخی به‌صورت محدود به ما رسیده و تحت سانسور بوده است.

این مورد را در چندگونه می‌توان بررسی کرد:

1- بر محور موضوعات: مثلاً مسأله امامت را مبنا قرار دهیم و ردیابی کنیم و مجموعه ادله و شواهدی که دلالت بر نقش فرهنگی شیعه را تبیین کنیم. بزرگانی همچون علامه امینی که در حوزه امامت کارکرده‌اند چنین کاری را انجام داده‌اند. ایشان نگاه کاملاً تاریخی دارد که می‌تواند به این تحلیل کمک کند.

2- بر محور سیر حوادث از طریق پیگیری نقطه به نقطه حوادث تاریخی: حین وفات پیامبر (ص) مواضعی اتخاذ شد که می‌توان مواضع موافقان و مخالفان سقیفه و امتداد آن را تحلیل تاریخی لحظه به لحظه کرد.

3- ردیابی شخصیت‌ها: این نکته هم راحت‌تر و ساده‌تر است و هم‌شکل تاریخی‌اش دقیق‌تر درمی‌آید. به‌هرحال ما شخصیت‌هایی داریم که معروف به تشیع هستند و تا حدود زیادی می‌توان نسبت آن‌ها را با امام علی (ع) و خاندان ایشان و میزان اخذ و اقتباسشان از این خاندان و میزان علمشان و مواردی از این دست را به دست آورد. حتی می‌توان نسبت به این شخصیت‌ها تحلیل فرهنگی کرد و نشان داد که به چه میزان از معارف و مسائل فرهنگی بهره گرفته‌اند. این کار تا حدود زیادی با واقعیت تاریخی هماهنگ است؛ زیرا در دوره آغاز کلام شیعه با مدرسه‌های فکری مواجه نیستیم بلکه با حوادث تاریخی مواجه هستیم که مسائل سیاسی اجتماعی وجود دارد و این شخصیت‌ها هستند که در حال ایفای نقش می‌باشند. بهترین حالت این است که با بررسی شخصیت‌ها به ویژگی‌های فکری و کلامی دوران آن‌ها برسیم.

دلیل این مسأله روشن است؛ زیرا این شخصیت‌ها نشان‌دار هستند و اگر چیزی از آن‌ها مکتوم مانده باشد از طریق تحلیل شخصیت و حادثه می‌توانیم به فکر آن‌ها راه پیدا کنیم. اگر دو سه سند تاریخی پیدا کنیم می‌توان سایر اطلاعاتی آن دوره را نشان داد.

این‌گونه بود که از نخستین شخصیت‌های از اهل‌بیت (ع) آغاز کردیم و اگر نکته آغاز را فرمایش‌های حضرت زهرا (س) بگذاریم می‌توانیم به یک عنصر معرفتی در عملکرد ایشان پی ببریم.

سؤال: این راه، راه خوبی است ولی مشکل این است که آیا اسناد مکتوبی که در زمان‌های متأخر نوشته شده و با گرایش‌های مختلف و تنها با تکیه بر اسناد بوده‌اند، می‌تواند به تحلیل شخصیت راه پیدا کند؟

پاسخ: این اشکال درست است و در همه تحلیل‌ها جریان دارد. حتی اگر بخواهیم حوادث را تحلیل کنیم این مشکل را داریم ولی تلاش باید این باشد که همان منطق مطالعه تاریخ رعایت شود یعنی نخواهیم با یک سند و پیش‌داوری قضاوت کنیم.

سؤال: اما کسانی که متن محور هستند چنین کاری می‌کنند. روش شما چیست؟

پاسخ: به نظر من تحلیل شخصیت بر اساس استناد به حوادث بهتر جواب می‌دهد؛ زیرا با انسانی سر و کار داریم که عمرش نشان‌دهنده خط فکری او و زمانه او است. زمانی که خط فکری او را شناختم اسناد تاریخی در جای خودش گویا می‌شود. به همین دلیل معتقدم که اگر در دوره نخست بجای تحلیل موضوعی به سراغ تحلیل شخصیت برویم بهتر جواب می‌گیریم.

 

نیم‌نگاهی دوباره به خطبه فدکیه

 

ما در اینجا اصلاً به دنبال این نیستیم که مطلبی را به شخصی نسبت دهیم؛ بلکه از مجموعه اطلاعات، او را معرفی می‌کنیم و جایگاه کلامی‌اش را می‌گوییم. تمسک به خطبه حضرت زهرا (س) به همین دلیل بود و هدف ما این بود که هر کسی مستندات تاریخی خویش را بیاورد.

در این خطبه چند نکته مهم وجود دارد:

1- حاوی اندیشه‌های بلندی از معارف الهی و امامیه است. این خطبه نشان می‌دهد اندیشه امامیه و امتدادش تا امام صادق (ع)، یک تم را دنبال می‌کند که در هیچ خط فکری دیگری در جهان اسلام وجود ندارد. یکی از شواهد معرفی تفکر شیعه، همین خطبه است. دیگر صحابه نیز حرف زده‌اند و مجادله و تحلیل کرده‌اند ولی این مضمون وجود ندارد و اگر هست یا مستقیماً به این خاندان نسبت داده‌شده است یا به کسانی منسوب بوده که از اهل‌بیت (ع) گرفته‌اند.

2- در آن اسلوب‌های مختلف کلام همچون جدل، تبیین، تحلیل و مناشده رعایت شده است.

3- به لحاظ تاریخی اولین موضع‌گیری رسمی تشیع در مقابل خط خلافت است که همان طرح مسأله امامت می‌باشد.

در جلسه گذشته درباره نسخه «بلاغات النساء» اشکال شد که گفتیم این نسخه مغلوط است و افتادگی دارد. یکی از شواهد این است که خود «بلاغات النساء» تقریباً در صفحه پانزده می‌گوید: «حدثنی زید بن علی الحسین بن زید العلوی». خودش از همین سند در جای دیگر نقل می‌کند که نشان می‌دهد «زید بن علی» افتاده است.

علاوه بر این‌که خود این کتاب با سند نقل می‌شود ولو این‌که شعر منظور است ولی دائماً سندها را ذکر می‌کند. در خود این خطبه سه سند نقل شده است. یکی خود همین‌که خطاب می‌کند به «زید بن علی بن الحسین» که می‌پرسد: برخی می‌گویند مصنوع «ابوالعیناء» است که معاصر «زید» است. جوابی که از زید می‌شنود این است که: «رأیت مشایخ آل أبی طالب یروونه عن آبائهم و یعلمونه أبناءهم و قد حدثنیه أبی عن جدی یبلغ به فاطمه على هذه الحکایة و رواه مشایخ الشیعة و تدارسوه بینهم قبل أن یولد جد أبی العیناء». من بزرگان و سالخوردگان آل ابی طالب را دیده‌ام که این سخنان را از پدرانشان نقل می‌کنند و به فرزندانشان می‌آموزند. این کلمات را پدرم (امام سجاد) از جدّم (امام حسین) برایم نقل می‌کرد در حالی که آن را فاطمه همین گونه که هست نقل می‌کرد و بزرگان شیعه نیز آن را روایت و میان خویش تدریس کرده اند، زمانی پیش از آن که حتی پدر بزرگ «ابو العیناء» به دنیا آمده باشد.

خود ایشان دوباره سند دیگری نقل می‌کند و صدر خطبه را نیز نقل می‌کند: «حدّثنی جعفر بن محمد رجل من دیار مصر لقیته بالرافقه، قال: حدّثنی أبی، قال: اخبرنا موسی بن عیسی، قال: اخبرنا عبداللّه بن یونس، قال: اخبرنا جعفر الاحمر، عن زید بن علی رحمة اللّه علیه، عن عمته زینب بنت الحسین(ع)».

آنچه در «بلاغات النساء» آمده است می‌تواند به‌عنوان سند تاریخی موردبررسی قرار گیرد.

«ابن ابی طیفور» معاصر با امام هادی (ع) است و سند نیز قابل مطالعه است.

وقتی وارد خود خطبه می‌شویم معارف قابل‌توجهی را در آن می‌بینیم. یک دوره عناصر فکری امامیه در این خطبه قابل ردگیری است. مثلاً آمده است: «وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ».

و گواهى می‌دهم که معبودى جز خداوند نیست و شریکى ندارد، که این امر بزرگى است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى که چشم‏ها از دیدنش بازمانده، و زبان‌ها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز می‌باشند.

حضرت این مطالب را با فلسفه احکام و مجادله در باب ولایت و امامت و معارف بلند الهی به پایان می‌برند.

غیرازاین خطبه، در مصادر مختلفی، مناشداتی ازجمله در رابطه با غدیر و حدیث منزلت و محاجه نقل‌شده است. می‌توانیم بگوییم یک نقطه کوتاه در عمر کوتاه ایشان به‌عنوان عنصر فرهنگی تأثیرگذار از این نقطه بحث را شروع و مطرح کنیم.

 

شخصیت کلامی امام علی (ع)

 

مهم‌ترین شخصیت کلامی که باید بر آن تأکید کرد خود شخصیت امام علی (ع) است.

در پنج بخش می‌توان این‌ها را ارائه کرد:

 

بخش اول: بیان، عرضه و تبیین

 

یکی از اسلوب‌های کلامی در این دوره، بیان، عرضه و تبیین است. یعنی یک شخصیت کلامی، عناصر فکری خود را بیان و عرضه کند. در فرمایش‌هایی که به امام علی (ع) که به ایشان منسوب است در قالب خطبه، نامه، رساله و شعر، قطعات فراوانی داریم که معارف کلامی ارائه شده است. نسبت به این‌ها شبهاتی وجود دارد که در یک بحث علمی باید مطرح کرد و پاسخ داد. کسی بررسی کند ایشان در زندگی خودش چه مباحثی را به‌عنوان کلامی فکری مطرح کرده است؟ مخصوصاً کارهایی که در مورد اسناد و مدارک نهج‌البلاغه و کلام‌های حضرت شده است. آیا مجموعه اطلاعات موجود می‌تواند این بیانات را که مضامین بلند کلامی را دارد به حضرت نسبت دهد؟

در مقابل این، دو شبهه اصلی وجود دارد:

الف) شبهه سندی: تلاش‌هایی صورت گرفته است که نشان دهند این فقره از امام علی (ع) است. مثلاً مدارک نهج‌البلاغه «سید عبد الزهرا حسینی خطیبی» و مسند نهج‌البلاغه «سید حسین جلالی» که اسناد جدید به‌صورت تعقیبات و موافقات آورده شده است. از نظر سندی می‌توانم بگویم که کار نداریم به این‌که این خطبه به‌طور کامل از امام علی (ع) است. ما می‌خواهیم بگوییم این مجموعه اندیشه‌ها از بحث معرفت و عقل و تعقل به‌عنوان منبع معرفتی، توحید با این اوصاف، مبحث عدل و جبر، مسئله امامت و وصایت، مسأله مهدویت، این مضامین و نه این تعابیر، در کلام امام بوده است یا نه؟ کسی که می‌خواهد این را ثابت کند کارش راحت‌تر از کسی است که می‌خواهد سندیت تمام عبارات را ثابت کند. کسی بالاتر از این می‌تواند نشان دهد که این مضامین توسط گروه‌های مختلف فکری که خود آن‌ها با هم اختلاف شدید دارند به امام علی (ع) نسبت داده شده است. مثلاً در خط معتزله مسأله قدر از ایشان نقل می‌شد، همچنین در خط سلفیه و بین اشاعره نقل می‌شود. وقتی ما مجموعه اسناد را کنار هم بگذاریم کسی که نگاه بلاغی داشته است در لابه‌لای کلمات بلیغ مطالبی مطرح کرده که حاوی این مباحث است. کسی که نگاه تاریخی داشته است و کسی که نگاه کلامی داشته است یا نگاه شعری داشته است اصلاً مباحث اعتقادی مدنظرش نبوده است ولی وقتی آن مطلب خویش را مطرح می‌کند ضمن آن، مطالب اعتقادی را نیز مطرح می‌کند که مدنظر ما است.

یک مسأله، درباره کلمات امام علی (ع) مسأله اسناد است که می‌شود با کارهای تاریخی ثابت کرد که این بسته اعتقاداتی که به شیعه نسبت می‌دهیم به امام علی (ع) قابل استناد است. این دیگر شیوه اسنادی مستقیم ندارد یعنی جاهایی می‌توانیم برویم که محققین اسنادی به دنبالش نرفته‌اند. مخالف نظریه بنده باید ثابت کند که این مضامین که به امام علی (ع) نسبت داده شده است دروغ است؛ یعنی باید بگوید شخص دیگری غیر از امام علی (ع) چنین حرفی با چنین مضمونی زده است.

ب) شبهه‌ای است که بین متأخرین اهل سنت زیاد مطرح شده است به سراغ ویژگی‌های این‌گونه خطاب‌ها رفته‌اند؛ یعنی تحلیل مضمونی کرده‌اند و استبعاد کرده‌اند. مثلاً گفته شده است این خطبه، بلند است و در آن زمان معمول نبوده است. جوابش این است که خطبه‌های بلند هم داریم ثانیاً ما دنبال اثبات خطبه نیستیم. برخی گفته‌اند بلاغتی این‌چنین در این سطح ممکن نیست در یک خطاب شفاهی ارائه شود و مشخص است کسی آن را ساخته است. جوابش این است که زید بن علی (ع) در همین کتاب بلاغات النساء می‌گوید: خود این ها خطبه‌ای به عایشه نسبت می‌دهند که در بلاغت کمتر از این نیست.

ج) اشکال اصطلاحات: نویسندگان متأخر عرب زیاد بر این مورد تأکید می‌کنند که ما در این کلمات، اصطلاحاتی می‌بینیم که اصلاً قابل استناد به آن دوره نیست و معلوم است که از دوران بعد گرفته شده است. آن‌ها می‌گویند مطالبی در این خطبه‌ها آمده است که مسأله‌های بعدی فکری است. جواب ما این است که اصلاً چنین اصطلاحاتی در این خطب نمی‌بینیم. کسانی که این حرف را زده‌اند با اصطلاحات این بحث آشنا نبوده‌اند. اتفاقاً مباحث آن، مباحث بنیادین قرانی است و مسأله‌هایش هم مستحدث نیست.

2- باید شبهاتی که در مورد آن‌ها وجود دارد را دفع کنیم. چون نگاهی که در حوزه‌های ما بوده نگاه تاریخ فکر نبوده است در این زمینه دچار نقص هستیم.

سؤال: این خطبه‌ها در کوفه بیان شده است درحالی‌که شما درصدد اثبات مکتب مدینه هستید. همچنین در یک دوره می‌بینیم شخصیت‌هایی که اشاره می‌کنید تک فاز هستند و آثاری از این نوع استدلالات در آن‌ها دیده نمی‌شود. آیا این برای ساختن یک مکتب کافی است که رهبر باشد و رهروان نباشد؟

اگر بخواهیم ازنظر تاریخی ثابت کنیم باید استناداتی به این خطبه نیز داشته باشیم. مثلاً بیانات امام علی (ع) باید جوی در جامعه ایجاد کند و دیگران به استناد کنند و بحث نمایند. ما هیچ اثری از این مباحث در تاریخ نمی‌بینیم. نه استنادی شده و نه بحث شده است و تا چند قرن حتی در بیانات خود اهل‌بیت (ع) اثری دیده نمی‌شود. من‌جمله همین خطبه حضرت زهرا (س) که در زمان امام هادی (ع) نقل شده است. بالاخره مشکل ما این است که گسست زمانی بین ایراد این خطبه و نقل آن است.

انسجامی که این خطبه‌ها دارد و مطابقتی که با زمان ورود آن در این کتب دارد، از نظر سبک و مضمون و محتوا، ایجاد شک می‌کند که خطبه در زمان ورودش در کتب نزدیک آن زمان ساخته شده باشد. ما دنبال ابوالعیناء هم نیستیم ولی ممکن است کسی با گرایش زیدی ساخته باشد.

پاسخ: وقتی می‌گوییم مدرسه مدینه منظورمان تا قبل از شکل‌گیری تشیع در کوفه است. تشیع اعتقادی تا پس از عاشورا در کوفه شکل نگرفت. هیچ نشانه روشنی از حضور تشیع کلامی در کوفه پیدا نکردیم. این است که تمام چیزی که از تشیع می‌شناسیم همه از ریشه مدینه و خاندان اهل‌بیت(ع) است. پس اگر امام علی (ع) در کوفه خطبه خواندند این را میراث حضرت از مدینه می‌دانیم. محوریت، مدینه است و امام از مدینه به کوفه می‌رود. ابوذر از مدینه به شام می‌رود و یک سری معارفی را عرضه می‌کند.

کوفه دوران امام سجاد (ع) امتداد مدینه است و تشیع در دوران امام سجاد (ع) در کوفه شکل نظری پیدا می‌کند. اما در زمان امام علی (ع) معلوم نیست تشیع در کوفه کانون درست کرده باشند. حتی جریان کیسانی‌ها که در کوفه می‌آیند، عقبه آن‌ها محمد بن حنفیه در مدینه است. وقتی می‌گوییم مدرسه مدینه منظور این نیست که انحصار جغرافیایی داشته باشد بلکه منظورمان کانون تولید است.

حضرت، پس از سقیفه هر جا در مواجهه با مسأله‌ای که باید به اثبات و تعیین آن حقانیت برسند موضع‌گیری کردند. طبیعی است که وقتی رهبری را در کوفه بر عهده دارند فرصت تبیین بیشتری دارند و هم زمینه‌های محاجه و درگیری وجود دارد. والا درگیری در زمان عثمان هم وجود دارد ولی در کوفه فرصت بیشتری برای ابراز و ظهور مباحث خویش دارند.

این مسأله در بحث ما مهم نیست و تنها اشاره به یک نکته است که تشیع دوران نخستین محوریتش خاندان امام علی (ع) است و هرچه مطرح است سرسلسله‌اش این خاندان است. زمانی که امام علی (ع) شهید می‌شوند فرزند ایشان به مدینه بازمی‌گردند. درست است که ابوذر به شام تبعید می‌شود ولی محورش در مدینه است. سلمان در مدینه است. سعد بن قیس در مدینه است. محور مدینه است و البته افراد به‌جاهای دیگر منتشر می‌شود.

به لحاظ روشی مناشده هم در مدینه است و هم در دوره عثمان. احتجاج به شکل ضعیفش در مدینه وجود دارد؛ یعنی تغییر روشی در رفتار حضرت نمی‌بینیم. اگر منظور تغییر گفتمانی و مضمونی است قابل‌مطالعه است و ممکن است به‌عنوان سؤال پژوهشی موردمطالعه قرار گیرد. اگر خطبه حضرت زهرا (س) را بپذیریم می‌توان این مطلب را رد کرد. نسبت به امامت و ولایت هم در مدینه قابل‌طرح است.

نکته دیگری که فرمودند بیانات امام انعکاسی در دیگران نداشته است، ما معتقدیم انعکاس داشته است و این مطلب را از طریق بررسی شخصیت‌ها می‌خواهیم ثابت کنیم و بگوییم این اندیشه‌ها متناسب با شرایط آن محیط دست‌به‌دست می‌گردد. وظیفه تاریخ کلام این است که این مطلب را روشن کند.

این‌که فرمودید اسنادی ارائه نشده است، اگر منظور انفصالی است که در همه اسناد تاریخی است می‌پذیریم. استناداتی که به طبری و ابن قتبیه و ابن الفرید و تاریخ یعقوبی می‌شود، همان اسناد، مقارن با این اسناد است. البته اگر نتوانیم اثبات کنیم و بگوییم در قرن سوم و چهارم بدون هیچ پیشینی‌های و سندی چنین مطلبی را نقل می‌کند می‌توان آن را رد کرد.

علاوه بر این‌که در روایات اهل‌بیت (ع) مضامین خطبه و عین عبارات خطبه را داریم. به اصول کافی نگاه کنید که بنا بر سند شناسی حدیثی، معنعن از کتب است. وقتی آن فرد از امام صادق (ع) نقل می‌کند و او نیز از امام علی (ع)، و کنارش اسنادی از اهل سنت داریم به نظر می‌رسد این مقدار کافی باشد. این‌طور نیست که خطبه‌ها، پنجاه سال قبل از جمع‌آوری نهج‌البلاغه آمده باشد بلکه کلمات امام علی (ع) در کتب دیگر هم آمده است. بله، ما تا سال 120 قمری هیچ سند مکتوبی که امروز برای ما باقی‌مانده باشد نداریم. نقل‌ها شفاهی بوده و معنعن از کتب نقل شده است. عین این داستان در مورد همه اسناد تاریخی نیز جاری است.

سؤال: اولاً در رابطه با واقع، ما امتدادش را می‌بینیم. یعنی وقتی می‌گوییم عباسیان سرکار آمدند و چنین کردند، امتدادش را در واقع می‌بینیم. علاوه بر این‌که در واقع تأثیر گرایش کمتر است و تزافر نقل هم می‌بینیم (یعنی نقل‌های هم‌عرض). کتاب‌هایی در تاریخ بوده که نابود شده است و از طریق طبری و کتاب‌های دیگر می‌فهمیم که بوده است؛ مانند کتاب ابی مخنف. یعنی اسناد مکتوبی وجود داشته است که بعد این کتاب‌های جامع از آن اسناد مکتوب استفاده کرده‌اند و جمع‌آوری کرده‌اند. درحالی‌که این خطبه یک متن طولانی است که یک‌مرتبه در قرن سوم و چهارم پیدا می‌شود. حاوی گرایش و مانیفست است که مطابق قرن سوم است.

پاسخ: ما می‌گوییم این‌طور نیست. کسی ممکن است بدون اطلاع از ادبیات آن دوره و مباحث کلامی آن بگوید مربوط به قرن دوم است. اولاً این‌که می‌گوییم تاریخ طبری از ابومخنف نقل می‌کند است بلاغات النساء هم همین‌طور است. هم تاریخ طبری و هم بلاغات النساء اسنادی است.

سندهایی که مؤلف بلاغات النساء نقل می‌کند همه زیدی نیست. علاوه بر این، صرف زیدی بودن سند موجب رد کردن آن نیست. اگر این‌طور باشد پس من نیز باید بسیاری از گزاره‌های تاریخی رد کنم به این دلیل که ناقلان آن سنی‌اند. اصلاً مطالب حاوی این خطبه، مطابق گرایش زیدیه نیست و اتفاقاً این مضامین در کلمات زیدیه نیامده است.

این‌که این کلمات در بیانات خاندان حسین (ع) نیامده دلیل داشته است. می‌دانیم که بنو حسین (ع) نسبت به میراث مادی اهل‌بیت (ع) حساسیت نداشته‌اند و تصریح ائمه است که مسأله فدک را مطرح نکنید زیرا مسأله مهم‌تری وجود دارد. طرح مسأله فدک را مخالفان، مستمسک قرار داده‌اند برای کوبیدن اهل‌بیت (ع) با این توجیه که این‌ها به دنبال اموال هستند، تا تصویر مردم از این اختلاف، مالی باشد. این‌که زیدیه آن را مطرح کردند به این دلیل بوده است که آن‌ها به دنبال این مسأله بوده‌اند. این را نیز باید در کنار اسناد تاریخی بررسی کنیم.

اگر گفته می‌شود که طبری از ابومخنف نقل کرده است ما هم می‌گوییم که کلینی هم معنعن است و از کتبی نقل می‌کند که نامشان در فهرست‌های ما آمده است. وقتی نجاشی نقل می‌کند که از مشایخ خودش نقل می‌کند و در طریقش هم کلینی است طبیعی است که می‌پذیریم. همین کتاب در کافی چندین روایت دارد. این‌طور نشود که وقتی به آن‌طرف می‌رسیم همه‌چیز را بپذیریم و وقتی به این‌طرف برسیم رد کنیم. کتبی که در اختیار کلینی بوده و از او روایات را جمع کرده است اگر اقوای از ابومخنف نباشد، محاذی با آن هست.

این‌که می‌گویید با گرایش فکری بوده است، دلیل نمی‌شود. بسیاری از این مضامین، به‌گونه‌ای است که معارفش بلندتر از ذهن امثال ابن هشام است. این افکار امتداد پیدا کرده است و نشان می‌دهیم که فلان شخصیت گرفته و تئوری سازی کرده است. عبارات را از اصحاب امام صادق (ع) می‌آوریم که اشعری نسبت می‌دهد و می‌گوییم اگر بخش اتهام این نسبت را برداریم واقعا تئوری این‌ها است که از روایات گرفته شده است.

اثبات می‌کنیم که خطب حضرت زهرا (س) و امام علی (ع)، مسأله عصر امام صادق (ع) نبوده است. این‌ها منطبق با علم قرآن است و این بزرگواران بیان کرده‌اند. هیچ صحابه دیگری چنین مضامینی ندارد. وقتی مسأله توحید توضیح داده می‌شود گویای این است که کسی مانند آن را ندارد.

یک سری واژه‌هایی داریم که در قرن دوم وجود دارد که در این خطبه‌ها نیست. واژه قدر تا زمان امام باقر (ع) معنایش جبر است. از زمان ایشان که جریان معتزله حاکم می‌شود معنایش تفویض می‌شود؛ زیرا جبریه قدر را می‌گیرند و اهل حدیث و سلفیه می‌خواهند معتزله را بکوبند مفهوم قدریه از این زمان به بعد، تبدیل به مفوضه می‌شود. روایاتی که به امام علی (ع) نسبت داده شده است قدر همه‌اش، به معنای جبر است. از زمان امام باقر (ع) هرچه امام گفته است معنایش مفوضه است. اگر کسی می‌خواست در زمان امام باقر (ع) می‌خواست جعل کند و به امام باقر (ع) نسبت دهد باید معنای مفوضه را در نظر می‌گرفت.

در همان کتبی که روایات امام باقر آمده و قدریه نسبت داده شده است، روایت از امام علی (ع) داریم که قدریه به معنای جبریه است. استطاعت مفهومی است که در این دوره ساخته می‌شود و در کلمات امام علی (ع) این واژه را نداریم. نظریه‌های منتسب به هشام در این خطبه‌ها وجود ندارد.

سؤال: کلماتی همچون معقول، ممتنع و کیفیت که در خطبه‌های حضرت زهرا (س) وجود دارد مربوط به قرن دوم است.

پاسخ: اولاً این مطلب باید اثبات شود. ثانیاً شما به کسی نسبت به می‌دهید که امیر بیان و واژه‌ساز است. این دلیل بر این نیست که مطلب مربوط به امام علی (ع) نیست. ضمن این‌که پاره‌ای از این واژه‌ها بعداً تبدیل به‌اصطلاح شده است. امروز وقتی این‌ها را می‌خوانیم فکر می‌کنیم اصطلاح است. مثلاً حکمت در قرآن بعداً در قرن دوم اصطلاح شد. جدل، موعظه و خطابه نیز اصطلاح شد. دلیلش این بود که وقتی خواستند کتب یونانی را به زبان عربی ترجمه کنند مترجم در میراث ادبی اسلامی معادل آن را استفاده می‌کند. معادل فلسفه را حکمت گرفتند. از آن زمان به بعد، هر کسی گفت حکمت، اولین ارتکاز این بود که منظور فلسفه است.

این واژه‌ها در کلام امام علی (ع) همه معنای لغوی دارد و بعداً اصطلاح شده است. اگر می‌خواهد بگوید دیدن خدا ممتنع است چه باید بگوید؟ بعداً ممتنع را در مقابل واجب گرفتند. کسی می‌خواهد بگوید خدا کیفیت و کمیت ندارد چه باید بگوید؟ مثلاً وجه الله در قرن سوم و چهارم مطرح است. تمام واژه‌های قرآنی بعد اصطلاح شده است.

سؤال: در نیمه اول قرن اول توسط پیامبر (ص) و قرآن استفاده نشده است. کیفیت و معقول را پیدا نکرده‌ام.

پاسخ: معقول در مقابل منقول نیست، معقول به معنای اندیشه شده است. تمام این‌ها را معنای لغوی کنید.

 

بخش دوم: مناشدات منسوب به امام علی (ع)

 

این مناشدات از زمان عثمان و واقعه شورا سند تاریخی دارد. مناشدات ایشان در خود مدینه و یا در جنگ جمل و صفین نقل شده است. مجموعه این‌ها را مرحوم امینی در جلد یک الغدیر با اسنادش تنها در خبر غدیر آورده است. امام علی (ع) نه‌تنها بیان حقایق کرده بلکه بر سر آن به محاجه پرداخته است.

 

بخش سوم: احتجاجات کلامی و کتبی.

 

 

بخش چهارم: مواضع حضرت در برابر مخالفان

 

در آن زمان یکی از شاخص‌های کلامی، مواجهه‌های سیاسی است. چون مسائل آن زمان، مسائل سیاسی است. می‌خواهیم بدانیم دیدگاه امام علی (ع) نسبت به جایگاه خودش چه بوده است؟ یکی از راه‌هایش این است که ببینیم چگونه محاجه کرده است؟ مسلماً موضع کسی که معتقد است حقش را غصب کرده‌اند با کسی که چنین اعتقادی ندارد متفاوت است. وقتی دیر بیعت می‌کند و اگر بیعت می‌کند همکاری نمی‌کند نشان‌دهنده این است که حقانیت خویش را باور دارد.

 

بخش پنجم: تربیت اشخاص و شاگردان

 

در تاریخ فکر، به دنبال نگاه به شاگردان هستیم و آن‌ها را آیینه اندیشه‌های رهبر می‌دانیم. در این پنج محور شواهد و اطلاعاتی را عرضه می‌کنیم که نشان می‌دهد امام از چه جایگاه و تفکری برخوردار بوده است.