جستجو -مجموعه ها
جستجو - برچسب ها
Search SEO Glossary
plg_search_rsticketsprocontent
plg_search_newsfeeds
Search - K2
جستجو - دانلودها- فیلم و صوت
جستجو - محتوا
جستجو - تماس ها
جستجو - وب لینک ها
ورود

ثبت




به گزارش سخن تاریخ، نشست «نقش قبایل عربی در شکل گیری سقیفه» با سخنرانی دکتر محمد الله اکبری در سالن جلسات مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی برگزار شد.

 

مقدمه

 

صحبت کردن در مورد اربابان علم کار آسانی نیست و سخت‌تر از آن سخن گفتن در مورد وقایع گذشته است. محققان به‌اندازه کافی غرض و هدف و انگیزه برای گزینش و تفسیر و تأویل اخبار تاریخی دارند.

 

موضوع موردنظر نیز از دسته اخیر است. اخبار گوناگون و تفسیرها بسیار مختلف و تأمین‌کننده هرگونه ذائقه‌ای است. مفروض می‌گیرم بر این‌که همگی بر تاریخ خوانی مسلط هستند و بنابراین از ذکر جزئیات خودداریم ی کنم.

 

تاریخ را به دو صورت می‌توان نگاه کرد: یکی این‌که تاریخ را به‌مثابه یک آلبوم عکس نگاه می‌کنیم. نگاه دیگر این است که تاریخ را مانند یک فیلم نگاه کنیم. با نگاه کردن به فیلم یک واقعه پیوسته و تأثیرگذار و تأثیرپذیر را می‌بینید ولی با نگاه به آلبوم عکس این احساس را ندارید. اگر تاریخ را به هر یک از این دو صورت نگاه کنیم برداست ما متفاوت خواهد بود. قصد داریم به‌صورت فیلم به نقش قبایل در شکل‌گیری سقیفه نگاه کنیم.

 

در این مسأله نیاز به تبیین مسأله داریم که کدام قبیله از قبایل عرب در شکل‌گیری سقیفه نقش دارند؟ اجمالاً اوس و خزرج و مهاجر و طلیق و مهاجران بر دو دسته بنی‌هاشم و دیگران. قریش سه گروه در اینجا دارد. منازعات اوس و خزرج را نیز مطالعه کرده‌اید. یک قبیله دیگر هم مؤثر است و آن‌هم قبیله بنی اسلم است.

 

یک سری سؤالاتی داریم که نیازمند نوشتن مقاله و پایان‌نامه است تا بهتر به واقعیت‌ها پی ببریم.

 

هرکدام از این قبایل پیشینه‌ای دارند. وقتی به‌صورت فیلم نگاه می‌کنیم به این معنا است که یک واقعه در عدد 50 شکل‌گرفته است و از وقایع عدد 40 و 30 و 20 تأثیر پذیرفته است. همه این قبایل در سقیفه نقش دارند ولی هرکدام از این‌ها یک پیشینه‌ای دارند.

 

ساختار قبیله

 

قبیله دارای یک نظام ارتباطی و ساختار خاص است. در کشور ما در استان گلستان و بلوچستان و کردستان هنوز زندگی قبیله‌ای وجود دارد. در این زندگی فرمان رئیس و قبیله بر فرمان خدا مقدم است. انصر اخاک ظالما او مظلوما یکی از مسائل پذیرفته‌شده در این نظام است.

 

در مدینه اوس و خزرج هرکدام با تیره‌های گوناگون حضور دارند. سه قبیله یهودی نیز در این شهر زندگی می‌کنند: بنی نظیر و بنی قریظه و بنی قینقاع. البته برخی از این عرب‌ها یهودی شدند ولی در شمار قبیله یهودی قرار نمی‌کنند. بین این دو گروه با هم و با قبایل یهودی درگیری‌هایی وجود دارد تا زمانی که به هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رسیم. آن‌ها این‌قدر جنگ کردند تا این‌که خسته شدند. بالاخره تصمیم گرفتند عبدالله بن ابی را که در هیچ جنگی با تیره‌اش شرکت نکرده بود به‌عنوان پادشاه انتخاب کنند اما این زمان، مصادف با آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه شد و زمینه تاج‌گذاری از بین رفت و این‌گونه بود که اولین گروه از منافقین همراه با قبیله‌شان شکل گرفتند.

 

در مدینه حکومت مرکزی وجود ندارد تا جان و مال و ناموس و منافع آن‌ها را حفظ کند. هیچ قانون مکتوبی وجود ندارد. هر قبیله‌ای باید خودش مدافع خودش باشد. به همین خاطر است که مرد اهمیت پیدا می‌کند و زن درجه دوم می‌شود. این‌که می‌رفتند و قبرها را می‌شمردند ازاین‌جهت بود. این‌که به جمعیت مردان خود افتخار می‌کردند به همین جهت بود. در سوره تکاثر به این معنا اشاره شده است. تکاثر عدد جمعیت مردان است.

 

در مکه نیز همین مسأله حاکم است. قدرت در این شهر در دست قریش است. به این دلیل که حکومت مرکزی وجود ندارد ناچار هستند به این سنت قبیلگی وفادار بمانند؛ یعنی از جنوب شام تا مرز یمن همین مسأله حکم‌فرما است. این منطقه آب‌وخاک حاصلخیزی نداشت تا حکومت‌ها انگیزه داشته باشند و پا در این منطقه بگذارند. به همین دلیل این افراد نظم‌پذیر نبودند؛ بنابراین یکی از ویژگی‌های قبایل عرب، آزادی عمل آن‌ها بود.

 

مدینه یک شهر کشاورزی دامداری است و تجارت در اولویت سوم آن‌ها قرار دارد و مکه یک شهر بازرگانی است و کشاورزی و دامداری در اولویت بعدی آن‌ها است؛ زیرا آبش کمتر است و زمین کمتری دارد. فعلا از جمعیت مدینه صحبتی نمی‌کنیم و شما فرض کنید که در آستانه هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله حدود 8 تا 15 هزار جمعیت دارد.

 

تاریخچه نظام قبیلگی در مکه

 

در مورد مکه ناگزیرم از قصی بن کلاب شروع کنم و تا عبدالمطلب ادامه دهم. تاریخچه گذشته مکه را می‌توانید در کتاب مکه در بستر تاریخ مطالعه فرمایید. اجمالاً این‌که قصی بن کلاب خزاعه را به اطراف و قریش را به مرکز مکه آورده است. ازاین‌جهت به او مجمّع نیز می‌گویند. قریش حکم یک شاه پیغمبر را دارد؛ یعنی فرمانش هم قدرت معنوی و هم قدرت مادی دارد و پذیرفته می‌شود. اینجا است که دین و سیاست یکی شده است و کسی از فرمان او سرپیچی نمی‌کرد و اگر سنتی می‌نهاد می‌پذیرفتند.

 

قصی آنچه داشت بین پسرانش تقسیم کرد. قصی چهار پسر دارد و کم عرضه ترین آن‌ها عبدالدار است و باعرضه‌ترین آن‌ها عبدمناف است. حدود بیست منصب در مکه وجود دارد و بیشتر منصب‌ها را به عبدالدار می‌دهد و دیگران را تقریبا محروم می‌کند و طبیعی است که بعد از مرگ پدر با هم درگیر شوند. ولی این‌ها با هم ساخته بودند و درگیری ظاهری با هم نداشتند.

 

در منازعه بین برادران منصب سیاسی در دست عبدمناف است و مناصب مذهبی در دست بنی عبدالدار است. کم‌کم نوبت فرزندان که می‌رسد منازعه بالا می‌گیرد و دو حزب تشکیل می‌شود بنام‌های حزب الاحلاف و حزب المطیبین. مطیبین هفت قبیله دارد و احلاف شش قبیله دارد. قبیله ابوبکر در حزب مطیبین است که بنی‌هاشم نیز در آن است و قبیله عمر در حزب احلاف است که بنی عبدالدار در آن است.

 

در عصر عبدالمطلب پادرمیانی کردند و آشتی کردند و منصب‌ها را تقسیم کردند. منصب قیادت که فرماندهی لشکر و رهبری کاروآن‌های تجاری دست بنی‌امیه رسید. منصب سقایت و رفادت سهم بنی عبدالدار و بنی‌هاشم رسید و رهبری سیاسی نیز متعلق به بنی‌هاشم بود یعنی سهم بنی عبدمناف بود و به هاشم رسید.

 

گفتیم که قصی در حکم شاه پیغمبر است و از زمان او تا رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی نزدیک به 150 سال فاصله است. هرچه که زمان می‌گذرد قدرت و سلطه مرکزی تضعیف می‌شود. اول تقسیم به دو جنبه دینی و سیاسی شد و قدرت نصف شد. دیگر قبایل که از این مناصب قدرت دور بودند تلاش می‌کردند خودشان را بالا بکشند. این تلاش‌ها ادامه داشت و این اتفاق افتاد. قصی عبدمناف هاشم عبدالمطلب ابوطالب نفر ششم بود. وقتی به ابوطالب می‌رسد تقریبا توازن قوا برقرار شده است. در این مرحله که قریش احساس می‌کند با بنی‌هاشم به یک توازن قدرت رسیده است پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث می‌شود.

 

تلقی قریش از رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله

 

فکر می‌کنید که قریش چه تلقی از رسالت دارد؟ از خواب بیدار می‌شوند و یک مرد میان‌سال فریاد می‌کند که قولوا لا اله الا الله تفلحوا. او می گوید یک کلمه بیشتر از شما نمی‌خواهم و ایمان بیاورید. این خواسته زیادی نیست ولی قریش از این دعوت و درخواست چه می‌فهمد؟ یک فهمی قریش دارد که در سقیفه جلوه می‌کند. تلقی قریش از بعثت این است که بنی‌هاشم به این دلیل که قدرت سیاسی‌شان تضعیف شده است به فکر اعاده سلطه خود افتاده‌اند.

 

ابوجهل سخنگوی قریش است. او می گوید ما تلاش کردیم شما نیز تلاش کردید. شما اطعام کردید ما نیز اطعام کردیم. تا به‌جایی رسیدیم که حتی کنا کفرسی رهان. دو اسبی که برای مسابقه تلاش می‌کنند و موازی یکدیگر هستند ما مثل این دو اسب بودیم. وقتی به شما رسیدیم و خواستیم از شما جلو بزنیم شما ادعای پیغمبری کردید. گفتید از آسمان بر ما وحی می‌شود. هر کاری شما کردید ما نیز کردیم ولی کسی نداریم که این ادعا را بکند؛ یعنی تلقی قریش که از زبلان ابوجهل بیان می‌شود این است که رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله یک تدبیری برای بازسازی قدرت از دست رفته است.

 

ابوجهل مرد شماره دو بنی مخزوم و بستگان درجه‌یک خالد بن ولید است. دو حزب بود هفت به شش. قریش در آستانه بعثت 25 تیره دارد که 13 تیره آن‌ها قدرت بیشتری دارد. این 13 قبیله به هفت و شش تقسیم شدند. از این هفت قبیله که در کنار بنی‌هاشم هستند پنج قبیله جدا می‌شوند و در کنار آن شش قبیله قرار می‌گیرند. اینجا یازده به دو می‌شود. آن دوازده تیره کم‌اهمیت نیز تابع اکثریت است و عملاً 23 به 2 می‌شود. تنها بنی‌هاشم و بنی مطلب می‌مانند و تعصب قبیله‌ای سبب می‌شود که مشرکان این دو گروه نیز در کنار مسلمانانشان بمانند و آن‌ها را یاری کنند؛ بنابراین دو گروه مؤمنان و مشرکان شکل می‌گیرد.

 

در 13 سالی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه بود کمتر از 120 نفر به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آوردند. نام هیچ‌کدام از بزرگان قریش در میان این تعداد دیده نمی‌شود. این‌ها از فرودستان قبایل هستند؛ زنان و بردگان و جوانان و نوجوانان. از میانه به پایین مسلمان شدند.

 

این سابقه‌ای که نظم قبیلگی بر این اساس است که اگر تصمیمی گرفته شد بقیه قبایل باید بپذیرند. به همین خاطر است که سقیفه در مدینه تشکیل شد. این وضعیت ادامه دارد تا زمانی که به مدینه هجرت کردند. تا زمانی که ایشان در مکه هستند درگیری میان بنی‌هاشم و قریش است و زمانی که به مدینه می‌آیند تقابل میان اسلام و قریش است. در اینجا مهاجر غیر بنی‌هاشم و افراد دیگر نیز در میان مسلمانان است. هجرت واجب شده است و هرکسی که مسلمان شده است باید به مدینه بیاید. این یک تدبیری است برای این‌که مسلمانان از نظر اقتصادی و نظامی و سیاسی قدرت بگیرند.

 

بازگشت توازن قدرت در سال پنجم هجری

 

این مسأله ادامه دارد تا این‌که به سال پنجم می‌رسیم. در این سال هم پرونده یهود بسته می‌شود و هم آخرین حمله قریش به پایان می‌رسد. دوباره توازن برقرار می‌شود. تا قبل از این زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در موضع ضعف بوده است و قریش قدرت داشت ولی الآن پیامبر صلی الله علیه و آله قدرت گرفته است. سال ششم صلح حدیبیه بسته می‌شود و قریش ناچار می‌شود پیامبر صلی الله علیه و آله را به رسمیت بشناسد. سال هشتم قریش تسلیم می‌شود و بزرگ‌ترین مانع بر سر اسلام برداشته می‌شود.

 

قریش شهرت میان قبایل حجاز دارد. همه منتظر هستند و می‌گویند اگر این دعوت خوب است چرا خویشان پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان نمی‌شوند؟ تا این‌که قریش تسلیم می‌شود. در این هنگام است که قبایل فوج فوج مسلمان می‌شوند و قلمرو پیامبر صلی الله علیه و آله از یک دولت‌شهر که در مدینه است به تمام حجاز گسترش پیدا می‌کند. فرماندار ایرانی یمن نیز پیوندش را با پادشاهان ساسانی قطع می‌کند و با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت می‌کند. حتی فرماندار ایرانی بحرین نیز این کار را انجام می‌دهد. حتی عمان و جاهای دیگر که زیر سلطه ایران هستند این سلطه اسلام را می‌پذیرند.

 

سال هشتم به بعد از مناطق دیگر به مدینه برای اظهار تسلیم و اسلام می‌آیند و پایان سال نهم اعلام می‌شود که بت‌پرست و مشرک نباید در جزیره العرب باشد و همه باید مسلمان شوند. یهود تسلیم شده است و مسیحیان بیعت کرده‌اند. تا سال هشتم یک دینی بود که از همه طرف تحت‌فشار بود و الآن دینی هست ولی با دولت پیوند خورده است و به یک قدرت مطلق مسلط تبدیل شده است. این چیزی است که تا کنون در این منطقه سابقه نداشته است. ضمن این‌که در این مدت 23 سال این اتفاق افتاده است که از تعصب خونی کاسته شود و همه دور یک پرچم جمع شوند. ایمان به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله جایگزین تعصب قبیله‌ای شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله می‌کوشد که نظام ایمانی و اسلامی را جایگزین نظام قبیله‌ای کند. ظاهرا همه این مسأله را پذیرفته اند. ان اکرمکم عند الله اتقاکم برای همین مسأله است.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله تا حدی موفق شدند ولی ریشه‌کن نشد. این‌ها قریب العهد به کفر و بت‌پرستی و نظام قبیلگی هستند. در دوره هجرت مکرر دیدیم که این تعصب‌های قبیلگی سر باز می‌کرد. در واقع آتش زیر خاکستر شده بود. تا حالا پایتخت قریش در مکه بود و الآن مدینه است. رئیس قریش قبلاً افراد دیگری بودند و الآن پیامبر صلی الله علیه و آله است. قدرت سیاسی و نظامی به بنی‌هاشم رسید و قریش این را پذیرفت. از همان چیزی که می‌ترسید اتفاق افتاد. از 20 رمضان سال هشتم و تا پایان سال دهم شمار زیادی از طلقاء به مدینه آمدند. ابوسفیان و حکم و دیگران. پس مدینه نیز یک‌شکل و نظم اجتماعی جدیدی پیدا کرده است. اوس و خزرج هستند و یهود کوچ کرده‌اند و مشرکان مسلمان شده‌اند و طلقاء نیز آمده اند. یک عده از اعراب اطراف نیز حاشیه‌نشین مدینه هستند. ولی همگی زیر پرچم اسلام زندگی می‌کنند.

 

تازه به اول بحث رسیدیم.

 

وقایع پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله

 

در چنین موقعیتی پیامبر صلی الله علیه و آله چشم خود را بر دنیا می‌بندد. تدابیری هم اندیشید تا امام علی علیه السلام را جانشین خود معرفی کند. به نظر بنده غدیر یک تاسیس نبود بلکه تاکید بود؛ یعنی قریش و دیگران از همه بهتر می‌دانستند که جانشین ایشان چه کسی است؟ ترس قریش در مکه از اعاده سلطه بنی‌هاشم بود. د ر صورت جانشینی امام علی علیه السلام این سلطه ادامه پیدا می‌کند. طلقاء از این سلطه می‌ترسند و اتفاقا در آستانه رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله مهاجر و طلیق قریش همفکر شده‌اند و حتی مهاجرین نیز از این سلطه وحشت دارند.

 

فهمشان این است که اگر یکی از بنی‌هاشم مسلط شوند دیگر نوبت به دیگران نخواهد رسید. تا فتح مکه کسی بی خبر است که قرار است این دولت‌شهر به یک قدرت مسلط تبدیل شود ولی سال نهم به اطراف پیام می‌دهد و مسلمان شدن قبایل نشان دهنده این است که قدرت بزرگی در حال شکل‌گیری است. اگر قرار است قریش را به توطئه برای کنار گذاشتن امام علی علیه السلام از قدرت کنیم از فتح مکه به بعد معنا می‌دهد. تا این زمان چیزی نیست که طمع کسی را برانگیزد. درست است که خیبر غنائمی دارد ولی همگی همراه با خطر مرگ است. ولی وقتی تبدیل به امپراتوری می‌شود طمع برخی را برمی‌انگیزد. تا حالا از سلطه بنی‌هاشم بر یک شهر می‌ترسیدند و از الآن به بعد از سلطه بنی‌هاشم بر کل جزیره العرب می‌ترسند. پس طبیعی است که افراد بیشتری به این جمع نگران‌ها بپیوندند.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله قصد دارد که اسامه را به جنگ با رومیان بفرستد و اسم افراد را نیز می آورد که در این اردوگاه شرکت کنند و تنها یک نفر که همان امام علی علیه السلام باشد را در کنار خود نگه می دارد. در جنگ تبوک همه را با خود برد و امام علی علیه السلام را در مدینه گذاشت ولی در اینجا همه را فرستاد و امام را پیش خود نگهداشت. چرا این‌ها نمی‌روند؟ به این دلیل که تدبیر پیامبر صلی الله علیه و آله را فهمیده اند که ایشان می‌خواهد زمینه‌های جانشینی امام علی علیه السلام را فراهم کند. نرفتن این‌ها از روی آگاهی است. خطر را احساس کرده‌اند.

 

نقش قریش طلیق در سقیفه

 

در گذشته قریش طلیق در صف اول قرار داشت ولی در نظم جدید قریش طلیق نقش موثری ندارد و این مهاجران و کهنه مسلمانان هستند که نقش اول را ایفاء می‌کنند. دیگر ابوسفیان کاره ای نیست و عثمان مؤثر است. چه بنا را بر این بگذاریم که قریش از قبل تصمیم خود را برای جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله گرفته است و چه چنین بنایی را نداشته باشیم بالاخره این گروه با مهاجران هم صدا می‌شوند. امکانات و قدرت آن‌ها در اختیار مهاجرین قرار می‌گیرد. تا جنگ بدر ابوجهل سخنگوی قریش است ولی از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله عمر سخنگوی قریش اعم از مهاجر و طلیق است.

 

یک سوال مهم این است که چرا انصار در حضور در سقیفه پیشگامی کردند و قصد کردند که خلیفه انتخاب کنند؟ نامزد آن‌ها هم مشخص بوده است و قرار بوده است که سعد بن عباده رئیس خزرج را انتخاب کنند. چه انگیزه‌ای این‌ها را به این سمت برده است؟ یک عامل مهم این است که این‌ها از دسیسه های قریش خبر دارند که می‌خواهد امام علی علیه السلام و کل بنی‌هاشم را کنار بگذارد.

 

عمر یک ادعایی دارد و می گوید دلسوز اسلام هستم و اگر قدرت را در اختیار نگیرم یک اتفاق می‌افتد و آن این‌که کسانی که اقوام آن‌ها در بدر کشته شدند از اسلام کینه دارند و بنی‌هاشم و دیگران را نمی‌شناسد و انتقام می‌گیرند. پس مصلحت اسلام در این است که علی را کنار بگذارم و شخص دیگری را جای او بگذارم. نگذارم که منافقان و انصار و قریش به قدرت برسند. این ادعای عمر است؛ خواه این ادعا واقعیت داشته باشد یا نه؟

 

وقتی پشت در خانه حضرت زهرا سلام الله علیها می‌ایستد و در می‌زند که در را باز کنید تاریخ گزارش کرده است که حضرت پشت در حیاط می‌آیند و می‌فرمایند: یابن الصحاک! (اسم جده عمر است) اراک محرقا علی بابی می‌بینم که می‌خواهی در را بسوزانی.

 

عمر جواب می‌دهد: هذا احفظ لما جاء به ابوک من در خانه تو را بسوزانم و از شوهرت به‌زور بیعت بگیرم برای بقای دین پدرت بهتر است. در این جمله مطالبی نهفته است. دارد اعلام می‌کند و منافقان و اوسیان و خزرجیان و طلقاء می‌خواهند حکومت بگیرند و هیچ‌کدام به حکومت شوهر شما راضی نیستند و اگر او خلیفه شود کشتار راه می‌اندازند و هم شما و هم مرا می کشند. صلاح بر این است که من حکومت را غصب کنم تا به دست آن‌ها نرسد. این خلاصه جمله عمر است.

 

نمی‌خواهم بگویم عمر درست می گوید بلکه دارم توصیف می‌کنم. بعد از حادثه نیز بارها این محعتوا را به بیان‌های مختلف تکرار می‌کند. به نظر بنده مهاجران غیر بنی‌هاشم و طلقاء با هم دسیسه کردند که نگذارند بنی‌هاشم به قدرت برسند و برایشان امام علی علیه السلام و غیر ایشان نیز تفاوتی ندارد. البته می‌دانند گل سرسبد بنی‌هاشم برای حکومت امام علی علیه السلام است.

 

پس قریش در اینجا نقش مهمی را ایفاء می‌کند. قدرت اقتصادی و نظامی و پایگاه اجتماعی در ذهن قبایل عرب دارد. یک حاکمیت معنوی بر اذهان اعراب دارد. این‌ها ساکن بیت الله بودند و دیگر قبایل با پذیرش قانون قریش، به زیارت بیت الله می آمدند و می‌رفتند. قریش چنین شهرتی دارد. برخی افراد که به مسافرت و تجارت می‌رفتند به‌دروغ خود را قریشی معرفی می‌کردند تا مورد احترام قرار گیرند. رسم بر این بود که یک شخص قبیله را می‌دیدند نامش را نمی‌پرسیدند بلکه از قبیله‌اش سوال می‌کردند.

 

ابوبکر در میان قبیله‌اش نفر اول نیست بلکه از سابقه‌داران در اسلام است. رضایتی که طلقاء از او داشتند این بود که او ضعیف است و نمی‌تواند بر ما حکومت کند. هر وقت بخواهیم می‌توانیم او را جابجا کنیم. قبیله عمر نیز چنین قدرتی نداشت.

 

اشتباه راهبردی عبدالرحمن بن عوف

 

وقتی به شورا می‌رسیم می‌بینیم که اشتباه راهبردی عبدالرحمن بن عوف این بود که خلافت را علی و عثمان منحصر کرد و هرکدام که خلیفه می‌شدند توانایی سلطه را داشتند. او به عثمان داد که پس بگیرد ولی نتوانست. داد و رفت؛ اما اگر طلحه یا زبیر یا سعد ابی وقاص می‌شد ادامه سلطه شان با کمک دیگران صورت می‌گیرد؛ زیرا این‌ها توانایی اداره را نداشتند؛ اما اگر به امام علی علیه السلام و عثمان می‌رسید امکان موروثی شدن داشت.

 

البته اگر دوباره به امام علی علیه السلام می‌رسید دوباره شمشیر قریش از نیام بیرون کشیده می‌شد؛ زیرا در یک بحران سیاسی به خلافت می‌رسید. جنگ ها را طلحه و زبیری به پا کردند که تا شورا هم فکر و اندیشه امام علی علیه السلام بودند. البته معاویه نقش اساسی را در این رویارویی ایفاء کرد. برای او فرقی نمی‌کند که کدام‌یک به خلافت برسد درهرصورت یک دشمن از او کم می‌شود. نیروی رزمی عراق مستهلک می‌شود.

 

آن درگیری دوباره بین عراق و شام رخ می‌دهد. از دیگر اعراب غیر بنی‌هاشم در سپاه امام علی علیه السلام دیده نمی‌شود. برادر سعد بن ابی وقاص و پسرش حضور دارند ولی از قبیله آن‌ها کسی حضور ندارد. قریشی در سپاه امام علی علیه السلام کم دیده می‌شود. انصار بجای این‌که تنهایی به سقیفه بروند باید به در خانه امام علی علیه السلام می‌رفتند. باید زیر پرچم امام علی علیه السلام می‌رفتند تا قدرت در دست بنی‌هاشم باشد و بتوانند بر مهاجران غلبه کنند ولی به تنهایی به میدان رفتند و زورشان نرسید و خیلی زود منازعات قبلی زنده شد و کار خراب شد.

 

چرایی تجمع انصار در سقیفه

 

بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله اوس و خزرج با هم جلسه گرفتند. در بدر نیروی رزمی این دو گروه سران قریش را کشته است. این‌ها بودند که از پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت کردند و گفتند که اگر قریش به قدرت برسد از ما انتقام می‌گیرند. این‌ها می‌ترسند. البته یک دعوایی با خودشان نیز دارند. باید طبق تعهدی که در عقبه ثانیه داده بودند باید در خانه امام علی علیه السلام یا عباس می‌رفتند و اعلام حمایت می‌کردند. بجای این‌که بپذیرند که قریش می‌خواهد خلیفه انتصاب شده توسط پیامبر صلی الله علیه و آله را کنار بگذارد باید از انتخاب پیامبر صلی الله علیه و آله حمایت می‌کردند.

 

وقتی مهاجرین به جلسه آن‌ها وارد شدند و استدلال قریش را شنیدند فروریختند. حرفشان یکی نبود. بجای این‌که بزرگان صحبت کنند مردان صفراوی آن‌ها صحبت کردند و این‌ها نیز زود تسلیم شدند و خیلی زود به تقسیم قدرت رضایت دادند. سر حرف خودشان نماندند. وقتی قریش استدلال می‌کند که حکومت مال پیامبر صلی الله علیه و آله است و او نیز از قریش است و ما از خویشان او هستیم. بجای این‌که بگویند پیامبر صلی الله علیه و آله خلیفه انتخاب کرده است در مقابل این استدلال کوتاه آمدند. سعد بن عباده مدعی خلافت است و اوس با خود فکر می‌کند که چه قریش به خلافت برسد و چه خزرجیان به قدرت برسند من بیچاره هستم و هیچ وقت نفر اول نخواهم بود. به همین جهت وقتی ابوبکر پیشنهاد می‌کند که عمر یا ابوعبیده خلیفه شود یک خزرجی و یک اوسی جلو می‌دوند تا بیعت کنند؛ یعنی رقیب سعد بن عباده در تیره خزرج جلو می‌آید و همچنین رئیس اوس نیز پیشقدم می‌شود و وحدت خودشان را شکستند.

 

دو اشتباه بزرگ مرتکب شدند. اشتباه اول این بود که از امام علی علیه السلام حمایت نکردند و اشتباه دوم این بود که برای بیعت از چاله به چاه افتادند. مثل کسی است که از ترس گرگ به خانه پر از تمساح پناه بیاورد. نمی‌خواهیم انصار را تبرئه کنیم. این‌ها روی حرف خودشان نماندند.

 

امام علی علیه السلام بعدها به مناسبت‌های مختلف در شورای شش نفره و دیگر مقاطع به همین مسأله استدلال می‌کنند. ایشان می‌فرمایند که شما در برابر انصار دلیل آوردید که از قریش و خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستید. اگر این حرف درست است شما در خویشاوندی نزدیک‌تر از من نیستید. ما می‌بینیم که کینه های قدیمی اوسی و خزرجی بروز می‌کند. بشیر بن سعد عموزاده سعد بن عباده است و ادعای ریاست خزرج دارد. در رقابت با سعد پیش‌دستی می‌کند. اسید بن حضیر به خاطر ترس از تسلط خزرج با مهاجران بیعت می‌کند. هیچ‌کسی نمی‌گوید که خدا چه می گوید؟ در غدیر چه اتفاقی افتاد؟ در مقاطع مختلف پیامبر صلی الله علیه و آله چه گفت؟ یک بحران اتفاق افتاده است و در آن‌همگی به‌صورت هیجانی تصمیم می‌گیرند. این تصمیم خردمندانه نبود.

 

سوال: چگونه است که می‌گویند ابوبکر در مدینه نبود؟

 

مدینه یک شهر متمرکز نیست. بین خانه‌ها باغ‌هایی وجود دارد. هرکدام از محلات جدای از هم هستند. در سمت جنوب سه قبیله یهود ساکن هستند. در نزدیک احد چند قبیله مستقر هستند و این وسط‌ها چند قبیله دیگر ساکن هستند. ابوبکر از جایی زن گرفته بود که مقداری با مسجد النبی فاصله داشت. در محله صنح، داماد است و فاصله با مسجد دارد. خانه اولی هم که امام علی علیه السلام اجاره می‌کند همین طور بوده است و به‌صورت پیاده، یک ساعت فاصله دارد.

 

اهمیت ورود قبیله بنی اسلم به مدینه در زمان بیعت

 

سقیفه روز رحلت اتفاق افتاد و همه به مسجد آمدند و بیعت کردند؛ اما هنوز استقرار اتفاق نیفتاده است. روز بعد یک بیعت عمومی گرفتند. بعدازآن قبیله اسلم وارد مدینه شدند. قبیله اسلم بیرون مدینه زندگی می‌کرد و ماهی یک‌بار به مدینه برای تهیه مواد موردنیاز به مدینه می آمدند. معمولا نیز گروهی به مدینه می آمدند. اینها چادرنشین بودند.

 

اخبار زیادی در این زمینه نیست که در چه روزی به مدینه آمدند ولی اتفاق مهمی افتاد. این‌ها بی خبر از دسته‌بندی های سیاسی بودند. آیا حزب ابوبکر و عمر با بنی اسلم تبانی کرده بودند که فلان روز به مدینه بیایید؟ یا اتفاقی بوده است؟ این نیاز به تحقیق و بررسی دارد.

 

آنچه در عمل اتفاق افتاد دار و دسته ابوبکر و عمر از ورود بنی اسلم بهره بردند. این‌ها مثل مور و ملخ به مدینه ریختند تا جایی که کوچه های مدینه از حضور این‌ها پر شد. ابوبکر بر منبر نشسته است و اطرافیانش افراد را از خانه‌هایشان می‌آورند که بیعت کنند. این قبیله که به مدینه می‌رسد این‌ها سراغ بزرگشان می‌روند که با ابوبکر بیعت کند. بیعت این‌ها یک طرف، قدرت نظامی که دارند نیز طرف دیگر بود. تعداد زیادی از مردان که شمشیر نیز به همراه دارند بیعت می‌کنند.

 

عمر که کارگردان این صحنه است از این اتفاق بهره‌برداری می‌کند. می گوید بروید بقیه را بیاورید تا بیعت کنند. یک عده‌ای مردد هستند. این‌ها دنبال بزرگان و روسای قبایل هستند. افراد این قبیله نیز برایشان فرقی نمی‌کند که طرف حسابشان چه کسی باشد؟ می‌روند و افراد را به‌زور می‌آورند تا بیعت کنند. چه‌بسا اسم ابوبکر را نیز نمی‌دانند و تنها به آن‌ها گفته اند که جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله است بیعت کرده‌اند. حالا که بیعت کرده‌اند در بیعت گرفتن از دیگران کمک می‌کنند.

 

در بخشی از تاریخ طبری آمده است: قال ابومخنف حدثنی ابوبکر بن محمد الخزاعی ان اسلم اقبلت بجماعتها حتی تضایق بهم السکک کوچه ها پر شد. فبایعوا ابابکر فکان عمر یقول ما هو الا ان رایت اسلم فایقنت بنصر می گوید ما کاری نکرده بودیم و به پیروزی ما مطمئن نبودیم تا این‌که اسلم بیعت کرد و در این هنگام بود که به پیروزی مطمئن شدم. مورخان زیادی این تکه را نقل کرده‌اند.

 

یک مجموعه‌ای از گزارش‌های پراکنده در مورد سقیفه در کتاب موفقیات زبیر بن بکار آمده است که کتاب را به موفق عباسی برادر خلیفه عباسی تقدیم کرده است. سعی کردم این‌ها را کنار هم بچینم و تنظیم کنم. یک مجموعه‌ای را ابن ابی الحدید در شرح نهج‌البلاغه آورده است. یک مجموعه‌ای نیز کتاب الامامه و السیاسه ابن قتیبه دارد. یک گزارش ابن هشام و مسعودی و طبری و دیگران دارند که می‌توانیم حلقه مفقوده را پیدا کنیم. البته هم انصار و هم قریش و بنی‌عباس انگیزه کافی داشته اند که برخی اخبار را سانسور کنند. عقیده اجتهادی تاریخی بنده این است که آن چیزی که عمر از نقل و نوشتن آن منع کرد همین توطئه‌ها و تبانی های قریش و طلیق بود. نه این‌که احکام شرعی یا تفسیر را نگویید. آن قدر مهاجران در تاریخ و تفسیر شسته‌ورفته اند که انسان شک می‌کند. هر چه سیئه است به گردن انصار است و مهاجران هیچ سیئه‌ای ندارند. این تمیزی آن‌ها انسان را به شک می‌اندازد که تحریف‌هایی در تصویر این شخصیت‌ها در روایات صورت گرفته است.

 

تأثیر اصلی متعلق به قریش است و همان ترسی که در مکه از قدرت یافتن بنی‌هاشم داشتند در سقیفه نیز خودش را نشان می‌دهد و سبب می‌شود که طلقاء در پشت صحنه و مهاجران در جلوی صحنه تصمیم‌گیری کنند. در گذشته، قریش اسلام را قبول نداشت ولی در این زمان اسلام را پذیرفته است اما همان تفکر قبل از اسلام را در مورد قدرت یافتن بنی‌هاشم دارند. برای آن‌ها عباس و علی نیز فرقی نمی‌کند و مهم برای آن‌ها این بود که از بنی‌هاشم کسی خلیفه نباشد. مکرر عمر این جمله را گفته است که عرب نمی‌پذیرد که خلافت و نبوت در یک خانواده جمع شود. این تفکر قریش از زبان عمر بیرون می‌آید ولی فهم ابوسفیان و بنی مخزوم است. او نمی‌گوید که اسلام نمی‌پذیرد بلکه می گوید عرب نمی‌پذیرد. شما بجای عرب، کلمه قریش را بگذارید.

 

قرآن می‌فرماید: والله یعصمک من الناس. منظور از ناس همان قریش است که نگران این تسلط هستند.

 

تقصیر دوم به گردن انصار است که طمع قدرت سبب شد از امام علی علیه السلام حمایت نکنند و مستقلا عمل کردند. با این‌که عدد آن‌ها بیشتر از مهاجران بود ولی اختلافات داخلی آن‌ها موجب ضعیف شدن آن‌ها گردید.

 

تقصیر سوم نیز به گردن بنی اسلم است که خواسته یا ناخواسته عامل به تحقق رسیدن اهداف قریش شد.